کتاب قلعه مالویل

Malevil

  • قیمت : ۲۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
نویسنده: روبر مرل روبر مرل

معرفی کتاب قلعه مالویل اثر روبر مرل

حوادث داستان در مناطق روستایی کشور فرانسه و در اواخر قرن بیستم می گذرد. شخصیت اصلی کتاب امانوئل کمت است؛ مردی که سابقا مدیر مدرسه بوده و اکنون به کشاورزی و مزرعه داری روی آورده است. او همچنین یک مکان توریستی[قلعه ا ی قدیمی به نام مالویل در روستای مجاور]دارد. کمت، مردی بسیار با انگیزه و قابل احترام بوده و به سیاست و رهبری علاقه نشان می دهد. امانوئل و چند تن از دوستانش، به هنگام آغاز جنگی هسته ای، در انبار شراب قلعه به سر می برند و همین موضوع باعث می شود که آسیبی به آن ها نرسد، اما همه چیز در اطراف آن ها به خاکستر تبدیل می شود. اعضای این گروه تصمیم می گیرند تا تحت رهبری امانوئل، به بازسازی پیرامون خود بپردازند و خیلی زود متوجه می شوند که افراد و حیوانات دیگری نیز در مزارع و روستاهای مجاور توانسته اند از انفجار جان سالم به در ببرند. با گذشت زمان و پیشروی داستان، سر و کله ی نجات یافتگان بیشتری پیدا شده و بعضی از آن ها با خود، مرگ و ویرانی را برای این اجتماع نوظهور به ارمغان می آورند. یکی از چالش های اصلی این جامعه ی در حال گسترش، مقابله کردن با تهدید فزاینده ی یک حکومت دیکتاتوری است که توانسته با کمک شورشیانی غارتگر، روستای همجوار آن ها را تصرف کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی قلعه مالویل


ویژگی ها کتاب قلعه مالویل

جایزه ی یادواره ی John W. Campbell سال 1974

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی کریستین دو شالون در سال 1981 ساخته شده است

مشخصات کتاب قلعه مالویل
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-121-724-1
تعداد صفحه :565
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1972
سری چاپ :5
نکوداشت های کتاب قلعه مالویل
Extraordinary.
فوق العاده.
Newsweek Newsweek

Brilliant and well-structured.
درخشان و خوش ساخت.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Magnificent and Moving.
باشکوه و تکان دهنده.
Chicago Tribune Chicago Tribune

بخش هایی از کتاب قلعه مالویل (لذت متن)
به قول معروف یک روز باید مرد و همین، خود دلیل بر این است که آدم احمق است، چون من هیچ لزومی در این مردن نمی بینم.

این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد. آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه دهد. زندگی مثل کار می ماند، پس بهتر این که آن را به انجام رساند نه این که هر جا مشکل شد نیمه کاره ولش کرد.

یک وقت کم مانده بود با او ازدواج کنم و آنیس به سبب سر نگرفتن این وصلت نه تنها کینه ای از من به دل نگرفته بلکه در دوستی با من نیز پابرجاست. به همین جهت من به او احترام می گذارم. خیال می کنم از هزار دختر یکی هم واکنشی نظیر او از خود نشان نمی داد.