کتاب هشدار برادران گریم

A Grimm Warning
قصه های همیشگی 3
کد کتاب : 15386
مترجم :
شابک : 978-6004623537
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 448
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 27 مرداد

از پرفروش های نیویورک تایمز

معرفی کتاب هشدار برادران گریم اثر کریس کالفر

در کتاب سوم مجموعه ی پرفروش نیویورک تایمز که توسط کریس کالفر نوشته شده است ، برادران گریم هشداری برای سرزمین داستان دارند.
کانر بیلی فکر می کند که دیگر کاری به ماجراجویی در داستان ها ندارد. تا زمانی که او سرنخ مرموزی را که برادران گریم معروف از خود به جا گذاشته اند کشف می کند. کانر با کمک همکلاسی خود بری ، مأموریت خود را در سرتاسر اروپا آغاز می کند تا یک کد دویست ساله را کرک کند.
در همین حال ، الکس بیلی خواهر دوقلوی کانر در حال آموزش برای تبدیل شدن به جانشین فرشته ی مهربان است ... اما تلاش های او برای برآورده کردن آرزوها هرگز مطابق برنامه ریزی انجام نمی شود. آیا او واقعا برای رهبری شورای فرشته آماده است؟
وقتی همه نشانه ها به رخ دادن فاجعه ای در سرزمین داستان اشاره می کنند ، کانر و الکس برای به دست آوردن زمان باید به دوستان و حتی دشمنان خود نیز بپیوندند. اما هیچ چیز نمی تواند آنها را برای نبرد آینده آماده کند ... یا برای پی بردن به رازی که زندگی دوقلوها را برای همیشه تغییر خواهد داد.
کتاب سوم در مجموعه ی پرفروش قصه های همیشگی ، دوقلوها را آزمایش می کند در حالیکه آنها باید دو جهان را در کنار هم قرار دهند!

کتاب هشدار برادران گریم

کریس کالفر
کریستوفر کالفر، زاده ی 27 می 1990، خواننده، بازیگر، نویسنده و تهیه کننده ی آمریکایی است.کالفر در کالیفرنیا به دنیا آمد. او به دلیل موارد بسیاری از مورد آزار و اذیت قرار گرفتن در مدرسه، بخشی از تحصیلات ابتدایی خود را در خانه انجام داد. کالفر در دبیرستان، در بسیاری از برنامه های سخنرانی و مباحثه شرکت می کرد و توانست جوایز بسیاری را در این عرصه ها کسب کند. او مقام نهم مسابقه ی تفسیر دراماتیک را در کالیفرنیا و همچنین جایزه هایی را از نهادهای «باشگاه درام» و «FFA» کسب نمود. کالفر در مدرسه، رئیس با...
قسمت هایی از کتاب هشدار برادران گریم (لذت متن)
کانر در دنیایی از نور می چرخید. نور آن قدر خیره کننده بود که به زحمت می توانست چیزی ببیند. حتی صدای خودش را هم نمی شنید… تنها صدایی که به گوشش می خورد، صدای بادی بود که به دورش می پیچید. هرازگاهی بری یا امریش را می دید که از جلویش رد می شدند. دستش را به طرفشان دراز می کرد، اما نمی توانست آن ها را بگیرد. می دانست در فضای بین دو دنیا هستند؛ دو سال پیش که با خواهرش از توی کتاب به سرزمین قصه ها سفر کرده بودند هم به اینجا آمده بود. فقط انگار نسبت به دفعه ی قبل، رسیدن به مقصد طولانی تر شده بود.

رادران گریم دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. قلبشان به شدت می تپید و دانه های عرق روی پیشانی شان پیدا بود. سالها بود که به سوگند رازداری شان وفادار بودند، ولی حالا بزرگترین راز زندگی شان برملا شده بود. ویلهلم گفت: «یه زن درخشان ؟ خودتون میفهمین چی میگین، ژنرال؟ حرفتون خیلی مسخره ست.» ژنرال مارکی گفت: «سربازهای من با چشم های خودشون اون رو دیدین. لباس های اون زن مثل آسمون شب برق میزنه، موهاش رو با گلهای سفید می بنده و به چوب جادویی بلورین دارد... و هر بار که به دیدن شما میاد، برای کتاب هاتون قصه های جدید میاره. ولی اون یه دفعه از کجا ظاهر میشه؟ همهش این سوال رو از خودم می پرسم. روزهای متمادی تمام نقشه هایی که داشتم رو زیرورو کردم و آخرش به این نتیجه رسیدم که اون از جایی میاد که روی هیچ کدوم از نقشه های من نیست.»

ژنرال دست در یقه ی لباس رزمش برد و کلیدی را که با احتیاط به گردنش آویخته بود بیرون آورد. قفل زنجیرها را باز کرد و در جعبه را گشود. اول از توی جعبه یک جفت دستکش ابریشمی سفید برداشت و به دست کرد. سپس دوباره دستش را به درون جعبه برد و تخم بزرگی را بیرون آورد؛ آن تخم خالص ترین طلایی بود که برادران گریم به عمرشان دیده بودند. واضح بود که تخم طلایی به دنیای دیگری تعلق داشت. ژنرال مارکی که به تخم طلایی خیره شده و انگار در خلسه فرورفته بود پرسید: «تا حالا به عمرتون چیزی به این زیبایی دیده بودین؟ مطمئنم تازه اولشه... این فقط یه چشمه از عجایب دنیای قصه های شماست، برادران گریم... و شما دوتا قراره ما رو ببرین اون جا»