ساربان سرگردان

ادامه کتاب جزیره سرگردانی
The Wandering Camel Rider

  • قیمت : ۱۵,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: خوارزمیخوارزمی

معرفی کتاب ساربان سرگردان اثر سیمین دانشور

کتاب ساربان سرگردان، رمانی نوشته ی سیمین دانشور است که نخستین بار در سال 2001 به چاپ رسید. این رمان که داستان کتاب «جزیره سرگردانی» را پی می گیرد، با جزئیات بیشتری نسبت به کتاب قبل، به شخصیت های اصلی هر فصل خود می پردازد و به کاوشی عمیق تر در ذهن کاراکترها دست می زند. داستان این کتاب از نقطه نظر سه شخصیت اصلی با نام های هستی، سلیم و مراد روایت می گردد. دست سرنوشت، باعث رقم خوردن اتفاقاتی می شود که این سه نفر را در کنار یکدیگر قرار می دهد و آن ها هر کدام از نقطه نظر خود، بخشی از ماجرا را تعریف می کنند. سردگمی، تردید و احساس بیگانگی، همچنان تم های اصلی این داستان به شمار می آیند و زندگی تمامی شخصیت های کتاب ساربان سرگردان را تحت تأثیر خود قرار می دهند.

کتاب ساربان سرگردان


ویژگی ها کتاب ساربان سرگردان

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

ادامه کتاب جزیره سرگردانی

مشخصات کتاب ساربان سرگردان
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :‭978-964-487-050-6
سال انتشار شمسی :1380
سال انتشار میلادی :2001
تعداد صفحه :307
سری چاپ :1
بخش هایی از کتاب ساربان سرگردان (لذت متن)
این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگی اش وا می دارد؟ انگار زندگی در پیش چشم هایش رژه می رود و آدم از خودش می پرسد: من در این زندگی چه کرده ام؟ نمی پرسد چه خواهم کرد؟ چرا که نمی داند کی نوبت او می رسد.

باید همت داشت و ترس و حسد را از خود دور کرد و از نو شد سلیم عاشق. سلیم با طمأنینه! بایستی همه چیز را به صورت فضیلت درآورد! از ترس، شهامت و از حسد، بزرگواری آفرید! طفلک هستی، آن شب که قصه ی بابک خرم دین را می گفت، نظیر همین حرف ها را زده بود. همین گونه حرف و سخن ها، هنرمندی ها و لیاقت ها بود که مرا دلباخته اش کرده بود؛ وگرنه آدم عاقل زن عاشق نمی گیرد. دختر پا به سن گذاشته نمی گیرد، تا قدسی بگوید: دختر ترشیده.

آن گاه که خداوند به شیطان، ملک مقربش، فرمان داد که آدم را سجده کند، شیطان نافرمانی کرد و گفت: «جز تو کسی را سجده نخواهم کرد»، و خداوند شیطان را از بارگاهش راند. شیطان گفت: «وقتی مرا می رانی یا آزار می دهی، آیا به من نگاه خواهی کرد؟» و خداوند گفت: «آری.» سلیم، شیطان را از بارگاهش رانده بود اما می دانست و خوب هم می دانست که بارها و بارها به او نگاه خواهد کرد.