نویسنده میگوید: گلولههای واشینگتن، دربارۀ گلولهها است. گلولههایی که روندهای دموکراتیک را ترور کردند، انقلابها را ترور کردند، امید را ترور کردند. ویجی پراشاد مورخ و روزنامه نگار هندی تمام تلاش خود را به کار گرفته تا توضیحی قابلفهم و جامع برای درک منافع شومی را در اختیار بگذارد که به خاطر آن امپریالیسم در کشورهایی مداخله میکند که مردمشان میکوشند تا سرنوشت خود را بسازند. پراشاد در صفحات این کتاب از مشارکت ایالات متحد در ترور رهبران اجتماعی در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین و در قتلعام مردمی سخن میگوید که به خاطر فقرشان از دادن یارانه به معاملات تجاری سرسامآور شرکتهای چندملیتی خودداری کردهاند. پراشاد میگوید که این گلولههای واشینگتن بهایی دارند: «بیشترین بها را مردم میپردازند. زیرا در این ترورها، قتلها، خشونت و ارعاب، این مردماند که رهبرانشان را از دست میدهند؛ رهبر دهقانان، رهبر اتحادیههای کارگری، رهبر فقرا.»(از ترجمۀ روژان مظفری، نشر رایبد)
خواندن این اسناد سیا از 1953 تا 1954 تدارکات دولت ایالات متحد برای کودتای 1973 علیه دولت سوسیالیستی سالوادور آلنده در شیلی را به ذهن متبادر میکند. در 15 سپتامبر 1970 ، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور ایالات متحد و هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی، به دولت ایالات متحد اجازه دادند تا هر کاری از دستش برمیآید برای تضعیف دولت آیندۀ آلنده انجام دهد. طبق یادداشتهای ریچارد هلمز، رئیس سیا، نیکسون و کسینجر میخواستند صدای فریاد اقتصاد شیلی را درآورند. و آنها «نگران خطرات این کار نبودند». جنگ تا زمانی که دولت آلنده از قدرت کنار گذاشته شد، امری پذیرفتنی بود. سیا پروژۀ فوبلت را با 10 میلیون دلار بهعنوان اولین قسط آغاز کرد تا دست به کار بیثباتسازی مخفی کشور بزند. در 11 ژوئن 1971 ، جان کانالی، وزیر خزانهداری ایالات متحد، به نیکسون گفت که «به نظر من، تنها اهرم فشاری که روی آنها داریم، این است که دستکم بتوانیم اعتبار آنها را قطع کنیم، یا بازارها را به روی کالاهایی که تولید میکنند، یا چیزهای دیگر ببندیم. منتهی باید در موقعیتی باشیم که بتوانیم برخی تحریمهای اقتصادی را علیهشان اعمال کنیم. حالا نمیتوانیم تحریمهای نظامی اعمال کنیم، اما میتوانیم تحریمهای مالی یا اقتصادی اعمال کنیم».(از ترجمۀ روژان مظفری، نشر رایبد)
در سال 1966 ، چه گوارا در یک مأموریت مخفی در تانزانیا بود تا به جنبش مقاومت کنگو کمک کند. چه گوارا ناامید شد. او در دفتر خاطرات کنگوی خود نوشت: «عامل انسانی شکست خورد، هیچ ارادهای برای جنگیدن وجود نداشت. رهبران فاسدند. در یک کلام، نمیتوان کاری از پیش برد.»(از ترجمۀ روژان مظفری، نشر رایبد)
یک کودتا هرگز یک کودتا نیست. کودتا نامیدنش به معنای اعتراف به این است که دولت ایالات متحد فرآیندهای دموکراتیک کشور دیگر را زیرورو یا دستکم در آن مداخله کرده است. کودتا باید نام دیگری میگرفت. کودتا میبایست قیامی مردمی علیه حکومتی استبدادی خوانده میشد که با مداخلۀ ارتش ملیگرا نجات مییافت. کودتا میتوانست یک «تسلط» یا «گامی موقت» باشد. کودتا باید اینطور درک میشد.(از ترجمۀ روژان مظفری، نشر رایبد)
ایالات متحد فقط کشورهایی را تهدید کرد که قدرت نظامیشان - به قول برنامهریزان جنگ ایالات متحد- تهدید چندانی برای قدرت ایالات متحد نبودند. اگر هر کشوری ارتشی داشت که واقعا ایالات متحد را تهدید میکرد، در آن صورت هیچ رویارویی مستقیمی در کار نبود؛ فقط کشوری را که بتوان آن را از طریق آسمان محو کرد، مورد تهدید و حمله واقع میشود. اما حتی در اینجا هم مشکلاتی وجود داشت: هر نشانهای از مقاومت، مانند سومالی، با عقبنشینی همراه میشد؛ یعنی امپریالیسم میتواند کل کشورها را بمباران کند، اما فهمید که حتی در بالاترین حد نظامی خود نمیتواند مردم را مطیع خود کند.(از ترجمۀ روژان مظفری، نشر رایبد)
در کنار این میشه دکترین شوک خانم نائومی کلاین رو هم خوند. اثر درخشانیه
کتاب جالبی بود توصیه میشه.
لطفا مجددا این کتاب رو موجود کنید
لطفا مجددا این کتاب رو موجود کنید