کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت The Absolutely True Diary of a Part-Time Indian


  • قیمت : ۱۴,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت اثر شرمن الکسی

ایران کتاب محمدعلی فائزی

شرمن الکسی، نویسنده ی موفق و پرطرفدار ادبیات امریکا، داستان کاریکاتوریستی آینده دار به اسم جونیور را روایت می کند که در قبیله ی سرخ پوست اسپوکان بزرگ می شود. جونیور که تصمیم گرفته است آینده اش را با دستان خودش بسازد، مدرسه ی پر از مشکل خود را رها کرده تا در مدرسه ی سفید پوستان در شهری کشاورز نشین تحصیل کند؛ جایی که تنها سرخ پوست دیگر آن، تشویق کننده ی تیم های ورزشی مدرسه است. رمان خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت، تأثیرگذار، سرگرم کننده، خوش ساخت و بر اساس تجارب واقعی نویسنده ی اثر است و داستان معاصر بلوغ یک پسر بومی آمریکایی را روایت می کند؛ پسری که در تلاش است تا سرنوشتی که برایش مقرر شده را به شکلی بهتر تغییر دهد. مترجم فارسی کتاب در جایی درباره ی سبک نویسندگی شرمن الکسی گفته است که او سبک خود را دارد که سنخیتی با سبک های شناخته شده ندارد. سبک یک مسأله ی شخصی است، بعد تبدیل به یک آموزه می شود که در آثار الکسی این آموزه به وضوح قابل مشاهده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت



انتشارات: افقافق
نویسنده: شرمن الکسی شرمن الکسی
مشخصات کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
تعداد صفحه :318
سال انتشار شمسی :1391
سال انتشار میلادی :2007
شابک :978-964-369-747-1
سری چاپ :6

ویژگی ها کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت

برنده ی جایزه ی ملی کتاب آمریکا (برای ادبیات نوجوان) سال 2007

کتاب پرفروش نیویورک تایمز

نکوداشت های کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت
Exceptionally good.
به شکلی استثنایی خوب.
Miami Herald

This is a gem of a book.
کتابی به درخشندگی یک الماس.
New York Times New York Times

Fierce observations and sharp sense of humor.
با مشاهداتی موشکافانه و طنزی هوشمندانه.
Newsday Newsday

بخش هایی از کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت (لذت متن)
اگر با کسی وارد جنگی می شوی که مطمئنی ازش کتک می خوری باید اولین مشت را تو بزنی چون فقط برای همان یک مشت فرصت داری.

معلم سرش داد زده بود:«تو مشکلت چیه؟» راودی هم با فریاد جواب داده بود:«همه چی!» راودی با همه دعوا داشت. با دختر و پسر. با مرد و زن. با سگ های ولگرد هم دعوا می کرد. لعنتی، با هوا هم دعوا داشت. مثل دیوانه ها مشت حواله ی باران می کرد. باور کنید.

خودم می دانستم یکی از آن الکی خوش هایی هستم که همیشه عاشق کسانی می شوند که دست نیافتنی، نرسیدنی و سنگدل هستند. یک شب، نزدیک های ساعت دوی صبح که راودی آمده بود وخانه ی ما خوابیده بود، قفل دلم را باز کردم. گفتم: "پسر. من عاشق داون شدم." راودی که کف اتاق من دراز کشیده بود خودش را به خواب زد.