فرانک شاتوفسکی سه سال است با دخترش مگی حرف نزده. وقتی تلفن زنگ میزند و صدای مگی را میشنود، نخستین واکنشش شادی است: دخترش ازدواج میکند و از او خواسته در مراسم حاضر باشد. برای پدری که تصور میکرد رابطه برای همیشه از دست رفته، این دعوت میتواند فرصتی برای جبران باشد. اما در «آخرین نفر در عروسی» اثر جیسون ریکولاک، همین امید ساده خیلی زود به سرچشمهٔ سوءظن تبدیل میشود. مردی که برای بازگرداندن دخترش آمده، کمکم مطمئن میشود شاید لازم باشد او را از ازدواجی خطرناک نجات دهد؛ دشواری اینجاست که مگی هیچ علاقهای به نجات دادهشدن ندارد. مگی قرار است با ایدن گاردنر، پسر خانوادهای فوقالعاده ثروتمند، ازدواج کند. فرانک رانندهٔ باسابقهٔ UPS در پنسیلوانیاست و ورودش به جهان گاردنرها بلافاصله شکاف طبقاتی میان دو خانواده را آشکار میکند. عروسی در ملکی خصوصی و دورافتاده در نیوهمپشایر برگزار میشود؛ جایی مجلل با تشریفات سختگیرانه، تدابیر امنیتی غیرعادی و خانوادهای که به نظر میرسد برای حفظ حریم خود قواعد مخصوصی دارد. ایدن سرد و گریزپاست، مردم محلی نسبت به گاردنرها خصومت دارند و فرانک نیز مدرکی ناشناس دریافت میکند که ممکن است داماد آینده را به ناپدیدشدن زنی جوان مرتبط کند. هر نشانه میتواند هشدار باشد، اما میتواند محصول بدگمانی پدری هم باشد که هنوز دختر بالغش را درست نمیشناسد. ریکولاک تعلیق را دقیقا روی همین عدم اطمینان بنا میکند. فرانک راوی اولشخص داستان و در مقایسه با بسیاری از راویان تریلرهای روانشناختی، شخصیتی نسبتا قابل اعتماد است؛ بااینحال نگاه او محدودیتهای خودش را دارد. او از طبقهای متفاوت آمده، نسبت به گاردنرها احساس بیگانگی میکند و مهمتر از همه، رابطهای شکستخورده با مگی پشت سر دارد. بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که خانوادهٔ داماد چه چیزی را پنهان میکند. خواننده باید مدام بسنجد فرانک تا چه اندازه دخترش را همانگونه که هست میبیند و تا چه اندازه هنوز تصویری پدرانه و قدیمی از او در ذهن دارد. این انتخاب، رمان را از معمای جنایی صرف به درامی خانوادگی نزدیک میکند. ریکولاک خود گفته است که کتاب را اثری واقعا روانشناختی دربارهٔ رابطهٔ والد و فرزند میداند: والدین همیشه قادر نیستند فرزندانشان را بدون پردهٔ انتظارها و خاطرات خود ببینند. همین موضوع سبب میشود مسئلهٔ «حفاظت» پیچیده شود. چه زمانی نگرانی پدرانه مسئولیت است و چه زمانی به نپذیرفتن استقلال فرزند تبدیل میشود؟ فرانک اگر سکوت کند ممکن است مگی را در معرض خطر بگذارد؛ اگر بیش از حد پیش برود، شاید همان رابطهای را که تازه امکان ترمیم یافته دوباره نابود کند. عروسی برای چنین داستانی انتخاب مناسبی است. مهمانان ناچارند چند روز کنار یکدیگر بمانند، اختلاف طبقاتی در لباس، محل اقامت، غذا و رفتار آشکار میشود و همه موظفاند دستکم ظاهرا وانمود کنند خوشحالاند. ریکولاک این فضا را به تدریج از جشن به محیطی محصور و ناآرام تبدیل میکند. کتاب ساختاری پنجبخشی دارد و نویسنده گفته برای طراحی آن از ساختمان پنجپردهای رمان «رهایی» جیمز دیکی الهام گرفته است؛ نقطهای در میانهٔ داستان نیز عمدا کارکردی دارد که پس از آن ماهیت روایت تغییر میکند. برخلاف «تصاویر پنهان»، رمان موفق قبلی ریکولاک، اینجا خبری از امر فراطبیعی نیست. اضطراب کاملا از انسانها، پول، قدرت و مناسبات خانوادگی بیرون میآید. یکی از نقاط قوت کتاب، استفاده از اختلاف طبقاتی بدون تبدیلکردن آن به پسزمینهای تزئینی است. فرانک با ثروتی روبهرو میشود که فقط امکان خریدن تجمل را نمیدهد؛ میتواند حریم خصوصی، خدمات امنیتی، وکیل و نوعی مصونیت اجتماعی نیز بخرد. در مقابل، ریکولاک خانوادهٔ ثروتمند را به کاریکاتوری ساده فرو نمیکاهد و مسئلهٔ اخلاقی داستان بهتدریج از تقسیم سادهٔ «پدر معمولی خوب در برابر میلیاردرهای شرور» پیچیدهتر میشود. شخصیتها به اندازهای تناقض دارند که افشاگریهای داستان بتوانند تصور خواننده از آنها را تغییر دهند. رمان از حیث ریتم نیز موفق است. فصلهای کوتاه و اطلاعاتی که به اندازه وارد روایت میشوند، حرکت داستان را حفظ میکنند و جزئیات مربوط به مناسبات طبقاتی و شخصیتهای فرعی به محیط عروسی زندگی میبخشند. محدودیت آن بیشتر در بعضی چرخشهای داستانی است؛ «پابلیشرز ویکلی» نیز با وجود تحسین شخصیتپردازی و ضرباهنگ، برخی پیچشها را تا اندازهای قابل پیشبینی دانسته است. بااینحال، قدرت اصلی «آخرین نفر در عروسی» در پاسخ نهایی معما نیست، بلکه در تغییر معنای پرسشی است که فرانک از ابتدا با خود آورده: من برای نجات دخترم تا کجا باید پیش بروم؟ گاهی خطرناکترین لحظهٔ یک خانواده زمانی نیست که غریبهای وارد آن میشود. لحظهای است ک
درباره جیسون ریکولاک
جیسون رکولاک نویسندهی آمریکایی است، اولین رمان او «قلعه غیرممکن» به 12 زبان ترجمه شد و نامزد نهایی جایزه ادگار شد. او با همسر، فرزندان و حیوانات خانگی بسیار در غرب فیلادلفیا زندگی می کند.