کتاب باغ شب نمای ما

Our Night Garden
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 17,000 | 15,300 تومان

  • موجود
  • انتشارات: قطره قطره
    نویسنده:
کد کتاب : 15801
شابک : 978-9643419073
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 116
سال انتشار شمسی : 1398
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 14 آبان
اکبر رادی
اکبر رادی به گفته خودش با تماشای تئاتر خانه عروسک هنریک ایبسن در دهه ۳۰ به عرصهٔ تئاتر و نمایشنامه نویسی علاقه مند شد. در سال ۱۳۳۸ نخستین نمایشنامهٔ خود را باعنوان «روزنه آبی» نگاشت، اما دو سال طول کشید تا توانست آن را منتشر کند. این نمایشنامه مورد توجه احمد شاملو قرار گرفت. پیشتر قرار بود جلال آل احمد چاپ این نمایشنامه را به عهده بگیرد، اما چون قائل به تغییراتی در متن اثر بود، رادی با آن موافقت نکرد.
دسته بندی های کتاب باغ شب نمای ما
قسمت هایی از کتاب باغ شب نمای ما (لذت متن)
شاه در پناه تخت طاووس ایستاده، خیره به باغ بیرونی، تصنیف «باباجان یکی یه پوله خروس» را به سوت می نوازد و آهسته بشکن می زند. عمله خلوت دست ها را جلو گذاشته، سرها به زیر، عین مهره های شطرنج که در خانه های خود درست چیده شده اند. فقط اعتمادالسلطنه است که نزدیک تخت دو زانو روی قالیچه نشسته، روزنامه ای به شکل طومار میان انگشتان خود گرفته عبوس است. کمی بعد آقا مردک از پشت تخت طاووس برمی خیزد و با یک گلدان نقره میان دو دست، کرنش کنان عقب می کشد. و آنگاه سرها نظاره کنان به شاه بالا می آید... در این صحنه درباریان و اهل اندرون می روند و می آیند و گویی در یک فضای سیال مه آلود، آرام شناورند. آقامردک: قبله عالم آسوده شدند. حاجب الدوله: از بخت ما ریزه خواران خاکپای همایون است. شاه: این گلدان آنتیک دیگر دل مان را زده است؛ فی المجلس چند می خرید آقایان؟ امین خاقان:نقش و نگار نقره اش کار دست بهزاد است. امین خلوت: شاید هم هنرنمایی شاهنوازخان. حاجب الدوله: هنر دست هر که باشد، شأنش در این است که گلدان پیشاب قبله عالم است. امین خاقان: به موزه «لوور» اهدا فرمایند! شاه: افسوس که ما شبانه روز یک وعده طهارت می کنیم؛ آن هم نه داخل گلدان! (از پناه تخت بیرون می آید) خان اعتماد! شما که البته گیس سفید باشی درب خانه اید، در این باب چه رأی می زنید؟ اعتمادالسلطنه: قبل را نمی دانم چه قسم طهارت می فرمایند؛ ولی در باب دبر از ملک الحکمای قزوینی شنیده ام... شاه: آه... اعتماد! ما به جمله های قصار این فیلسوف قزوینی علاقه ای نداریم. (با خنده روی تخت طاووس می افتد) خوب، حال چیست آقایان؟ اعتمادالسلطنه: غلام روزنامه می خواندم قربان. امین خاقان: اعلیحضرتا...