کتاب ادیسه زمان 1

Time's Eye
(چشم زمان)
کد کتاب : 15917
مترجم :

شابک : 978-6001825859
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 469
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2003
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 23 مرداد

ادیسه زمان 2
Sunstorm
طوفان خورشیدی
کد کتاب : 27748
مترجم :

شابک : 978-6001826283
تعداد صفحه : 447
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2005
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 23 مرداد

معرفی کتاب ادیسه زمان 1 اثر آرتور سی کلارک

در کتاب "ادیسه زمان 1 "، زمین از ابتدا توسط نخست زادگان تحت نظر بوده است ، موجوداتی که تقریبا عمری به اندازه خود جهان دارند. نخست زادگان تا زمانی که نقشی ایفا کنند ، برای بشر ناشناخته هستند. در یک لحظه ، زمین تکه تکه می شود و دوباره مثل یک جورچین عظیم به هم متصل می شود. ناگهان سیاره و تمام موجودات زنده ساکن بر آن، دیگر از یک روزگار واحد نیستند. دنیا به چل تکه ای از دوران های مختلف تبدیل می شود؛ از دوران پیش از تاریخ تا سال ۲۰۳۷. از هر کدام از زمان ها هم ساکنانی حاضر هستند که حالا باید در کنار یکدیگر زندگی کنند. مدارهای نقره ای شناور غیرقابل نفوذ در سراسر سیاره پراکنده شده اند که همه مسلح هستند و ارتباط با آنها غیرممکن است. آیا این دستگاه های با تکنولوژی پیشرفته وظیفه ایجاد پایدار ی به موقع در برابر ناهنجاری ها را دارند؟ آیا آنها دوربین هایی هستند که چشمان بیگانه هایی مرموز در حال تماشای آنها هستند؟ یا آیا هنوز چیز غریب تر و وحشتناک تری وجود دارد؟

کتاب ادیسه زمان 1

نکوداشت های کتاب ادیسه زمان 1
“Wonderfully entertaining . . . a story that engrosses you with its dramatized ideas about the nature of existence . . . You won’t set the book down either to eat or sleep or work if you can help it.”
"کتابی فوق العاده سرگرم کننده است. . . داستانی که شما را با ایده های نمایشی خود در مورد ماهیت هستی مجذوب می کند. . . شما نمی توانید برای خوردن یا خوابیدن یا کار کردن بر زمین بگذارید ، اگر بتوانید به آن کمک کنید. "
Chicago Tribune  Chicago Tribune

قسمت هایی از کتاب ادیسه زمان 1 (لذت متن)
سیاره به مدت سی میلیون سال سرد و خشک مانده بود تا این که در شمال، صفحات یخ کم کم به قاره ها چنگ کشیدند. کمربند جنگلی که زمانی در سرتاسر افریقا و اوراسیا کشیده شده بود __ کمابیش لاینقطع از سواحل اقیانئس اطلس تا شرق دور __ به مناطقی رو به زوال تبدیل شدند. موجوداتی که زمانی ساکن آن سبزی جاودان بودند مجبور شدند یا با این محیط سازگار شوند یا مهاجرت کنند. گونه ی جوینده هر دو کار را کرد. جوینده که نوزادش به سینه اش آویزان بود، در سایه های حاشیه ی دورافتاده ی جنگل چمباتمه زد. چشمهای گودش، زیر سایه بان استخوانی ابروها، به روشنایی زل زده بود. زمین پایین دست جنگل دشتی بود غرق در نور و گرما، جایگاه سادگی ترسناکی بود، جایی بود که مرگ در چشم به هم زدنی سر می رسید. در عین حال میدان فرصت نیز بود. این جا روزی سرزمین مرزی بین افغانستان و پاکستان می شد و برخی آن را سرحد شمال غرب می نامیدند. امروز، کمی آن سوتر از حاشیه ی ناهموار جنگل، لاشه ی بزی کوهی روی زمین افتاده بود. از مرگ حیوان دیری نمی گذشت __ هنوز از زخمهایش خون لزج می چکید __ اما شیرها سهم شان را خورده بودند و هنوز مانده بود تا دیگر لاشه خوران دشت، مثل کفتارها و پرنده ها، کشفش کنند.