کتاب «عروسک» اثر کنت گراس، سفر به جهانی است که در آن مرز میان زنده و بیجان، واقعی و خیالی، انسان و شیء فرو میریزد. گراس در این کتاب میکوشد راز عروسک را بهعنوان موجودی میانمرزی بکاود؛ پدیدهای که هم انسان را بازمیتاباند و هم از او میگریزد، هم خنده میآفریند و هم ترس. گراس کتاب خود را در قالب مجموعهای از جستارهای درهمتنیده نوشته است که هرکدام بخشی از چهره چندوجهی عروسک را آشکار میکند. او از کارگاههای قدیمی عروسکسازان در اروپا و نمایشهای سنتی پونچ و جودی آغاز میکند و تا تئاترهای مدرن سایه در آسیا و اجراهای تجربی قرن بیستم پیش میرود. در این مسیر، عروسک به ابزاری برای درک رابطه انسان با تصویر تبدیل میشود: چگونه در دل حرکت بیجان آن، نشانی از آزادی و در عین حال از سلطه نهفته است؟ گراس نشان میدهد که هر عروسک در واقع نسخهای کوچک از خود انسان است؛ نماینده میل او به بازآفرینی زندگی، اما در قالبی که هم تسخیرش میکند و هم از او میگریزد. او در ادامه با ارجاع به فروید، کافکا و حتی اسطورههای کهن، نشان میدهد که عروسک نماد بازگشت چیزهای سرکوبشده است - تصویری از بدن بدون روح یا روحی بدون بدن. از نگاه گراس، این تضاد است که به عروسک قدرت نمایشی و جادویی میدهد، زیرا تماشاگر را وادار میکند تا میان باور و انکار در نوسان بماند. گراس همچنین با خوانشی میانرشتهای، به بازتاب حضور عروسک در ادبیات، نقاشی و موسیقی میپردازد و در آثار هنرمندانی چون پل کله و راینر ماریا ریلکه، ردّ نوعی شگفتی کودکانه در برابر اشیای زنده را دنبال میکند. نویسنده در هر بخش عروسک را از سطح یک وسیله نمایشی به نمادی از وضعیت انسانی ارتقا میدهد. گراس باور دارد که عروسک بیش از هر چیز آینه ذهن انسان است؛ آینهای که نشان میدهد حیات نه در گوشت و استخوان، بلکه در حرکت، صدا و تخیل ما جاری است. او خواننده را دعوت میکند تا دوباره به به بازیهای کودکی، به تئاتر، تصاویر و تمام اشیای پیرامون خود بنگرد.