«استقبال از شاهنامه در سدههای میانه بسان آینه پادشاهان» نوشتهٔ نسرین عسکری، با ترجمهٔ عادله میرزایی، پژوهشی دربارهٔ خود شاهنامه به معنای متعارف نیست؛ موضوع اصلی آن سرگذشت خواندهشدن شاهنامه است. عسکری بهجای اینکه بار دیگر بپرسد فردوسی دربارهٔ پادشاهی، داد یا ایران چه گفته است، پرسش را تغییر میدهد: خوانندگان سدههای میانه شاهنامه را چگونه میفهمیدند و برای چه مقاصدی به آن رجوع میکردند؟ پاسخ کتاب این است که شاهنامه در بخش مهمی از سنت فارسی فقط حماسهای برای روایت گذشتهٔ اساطیری و تاریخی ایران نبود؛ آن را گنجینهای از حکمت سیاسی و اخلاق فرمانروایی نیز میخواندند، چیزی نزدیک به سنت «آینهٔ پادشاهان» یا اندرزنامههای سیاسی. اصل انگلیسی کتاب با عنوان The Medieval Reception of the Shāhnāma as a Mirror for Princes در سال ۲۰۱۶ از سوی بریل منتشر شد. عسکری برای اثبات تز خود دامنهای از منابع قرون میانه را بررسی میکند: اشارههای نویسندگان به فردوسی، استفاده از ابیات و حکایات شاهنامه در آثار دیگر، گزیدههایی که از شاهنامه فراهم شدهاند و بهویژه متون اندرزنامهای و سیاسی. اهمیت روش او در همین تغییر واحد تحلیل است. مسئله فقط معنایی نیست که پژوهشگر امروز از شاهنامه استخراج میکند؛ شواهد تاریخی باید نشان دهند که خوانندگان پیشین واقعا چه چیزی در این کتاب میدیدند. نیمهٔ متمرکزتر استدلال حول شخصیت اردشیر بابکان شکل میگیرد. عسکری روایت اردشیر در شاهنامه را با منابع تاریخی و ادبی دیگر مقایسه میکند و نشان میدهد چگونه این پادشاه ساسانی به الگویی برای تصور فرمانروای آرمانی بدل شده است. دادگری، تدبیر سیاسی، نسبت پادشاه با دین و مسئولیت او در حفظ نظم از جمله مولفههایی هستند که در این بازخوانی برجسته میشوند. پیوند معروف «دین و پادشاهی» نیز در همین زمینه اهمیت پیدا میکند؛ اندیشهای که در بسیاری از متون سیاستنامهای فارسی به اردشیر نسبت داده شده و کتاب مسیر انتقال و بازتفسیر آن را دنبال میکند. این تمرکز به عسکری اجازه میدهد تفاوت میان «تاریخ» و «کارکرد تاریخ» را نیز نشان دهد. روایت گذشته در شاهنامه الزاما فقط برای حفظ اطلاعات تاریخی به کار نمیرود؛ تاریخ میتواند چارچوبی باشد که درون آن دربارهٔ فضیلت، مشروعیت و شکست سیاسی اندیشیده میشود. از این منظر، داستان شاهان گذشته برای خوانندهٔ قرون میانه چیزی دربارهٔ حکومت اکنون نیز میگفته است. همین نکته توضیح میدهد چرا نویسندگان اندرزنامهها میتوانستند فردوسی را نه فقط شاعری حماسهسرا، بلکه منبعی برای حکمت سیاسی بدانند. قوت اصلی کتاب در پیوند دادن مطالعات شاهنامه با تاریخ دریافت و سنت اندرزنامهنویسی فارسی است. عسکری بهجای فرضکردن یک معنای ثابت برای اثر، نشان میدهد اعتبار یک متن کلاسیک در طول زمان از شیوههای استفاده از آن نیز ساخته میشود. بااینحال، دامنهٔ استدلال باید دقیق فهمیده شود. تمرکز بر نویسندگان، درباریان و متون اندرزنامهای بیش از همه دریافت نخبگان باسواد را آشکار میکند؛ از این شواهد نمیتوان بیواسطه نتیجه گرفت که همهٔ مخاطبان قرون میانه شاهنامه را عمدتا کتابی در آیین کشورداری میخواندهاند. افزون بر این، تمرکز تفصیلی بر چرخهٔ اردشیر یکی از صورتهای مهم دریافت شاهنامه را برجسته میکند، نه تمام امکانهای آن را. «استقبال از شاهنامه» در نهایت یادآوری میکند که عمر یک اثر بزرگ فقط در متن آن نیست. شاهنامه در هر دوره دوباره انتخاب، نقل و تفسیر شده است؛ و گاهی تاریخ این انتخابها بهاندازهٔ خود داستانهای شاهنامه دربارهٔ معنای آن اثر به ما میگوید.
درباره نسرین عسکری
نسرین عسگری، در سال ۲۰۱۲ دکترای خود را از دانشگاه تورنتو دریافت نمود. در حال حاضر، وی مدرس و محقق دوره پست دکترا در گروه مطالعات آسیایی دانشگاه بریتیش کلمبیا میباشد.