کاتیا برندیس در کودکی در آلمان شروع به نوشتن داستان هایی کرد که اغلب در جهان های دور اتفاق می افتاد. او پس از دوره کارآموزی در یک انتشارات و شغل روزنامه نگاری، سرانجام در سال 2006 توانست رویای خود را به واقعیت تبدیل کند و تمام خود را وقف نوشتن کتاب کند. او بیش از 50 کتاب منتشر کرده است که حدود نیمی از آنها رمان برای خوانندگان جوان است. او با شوهر، پسر و سه گربه اش در نزدیکی مونیخ زندگی می کند.
امروز تمومش کردم و تعجب میکنم که چرا اون حس پوچی همیشگی سراغم نیومد. احتمالا همهی کتابخونا بدونن منظورم کدوم حسه. هنگام خوندن بدترین کتابها هم اون حس همیشه میومد ولی این کتاب رو خیلی راحت کنار گذاشتم و بیخیالش شدم. شاید هم تقصیر کتاب نبوده. نمیدونم ولی در کل بخوام بگم، ترجمه و متنش خوب و روان بود. اطلاعی ندارم که سانسور داشت یا نه. یک سری جاها جالب بود. یه داستان متفاوت داشت. فقط ایده و یه سری اتفاقات خاص باعث شدن من ادامهاش رو بخونم. نویسنده نتونسته بود خیلی خوب این اتفاقات و ایده فوقالعاده رو کنترل کنه و درست بنویسه. یکم داستان قابل پیشبینی بود. اگرچه بازم افتضاح نبود. تنها دلیلی که بخوام جلد دومش رو هم بخونم اینه که یه سری معماها حل نشدن. داستانش معمولی بود. خیلی معمولی اما با ایده، خلاصه و اتفاقات ارزشمند که نویسنده نتونست به خوبی بنویسشون. بنظرم ارزش نداره که بخواید بخرید. اگه تازهکار هستید و از خلاصهاش خوشتون اومده احتمالا خریدنش ضرری به شما نمیرسونه (مگر اینکه نخواید پولتون رو سر کتابای معمولی هدر بدید و بخواید فوقالعادهها رو بگیرید) ولی به کتابخونهایی که چندین کتاب خوندن پیشنهادش نمیکنم. از کتابخونه تهیه کنید خیلی بهتره، من خودمم همینکار رو کردم.