«ماهیها دندان دارند» مجموعهداستانی از مریم عزیزخانی است که جغرافیا در آن از پسزمینه بیرون میآید و وارد ساختمان روایت میشود. بیشتر آدمهای این داستانها نه شخصیتهایی استثناییاند و نه در موقعیتهایی قهرمانانه قرار گرفتهاند: کولبر، کارگر، پیرمرد، زن مهاجر و کسانی که زندگیشان در شهرها و روستاهای کردستان میگذرد. عزیزخانی به لحظههایی نزدیک میشود که فشار اقتصادی، خاطرهٔ جنگ، مهاجرت یا مناسبات خانوادگی در رفتار روزمره رسوب کردهاند؛ جایی که حادثه ممکن است کوچک باشد، اما پشت آن تاریخی طولانی ایستاده است. این کتاب پس از رمانهایی چون «تابستان، جای خالی، زمستان»، «دالک» و «کولبرف» منتشر شده و نشاندهندهٔ حرکت عزیزخانی از روایت بلند به فرم فشردهتر داستان کوتاه است. پیوند آن با آثار پیشینش نیز محسوس است. کردستان، زندگی در حاشیهٔ اقتصادی و تأثیر محیط بر سرنوشت آدمها پیشتر در داستانهای او حضور داشتهاند و در «کولبرف» بهطور مشخص با زیست کولبران گره خورده بودند. «ماهیها دندان دارند» این جهان را میان چندین موقعیت و چند گروه از شخصیتها توزیع میکند و بهجای دنبالکردن یک سرگذشت، قطعات متعددی از یک اقلیم اجتماعی را کنار هم میگذارد. داستانها عموما موقعیتمحورند. عزیزخانی برای رسیدن به مسئله الزاما به حادثهای بزرگ نیاز ندارد. گفتوگویی میان چند پیرمرد، زندگی روزانهٔ زنی در آپارتمان، رفتوآمدی معمولی یا حضور انسانی در برف میتواند هستهٔ روایت شود. برخی داستانها دیالوگ را جلو میاندازند و بعضی بیشتر به تصویر، حافظه و ادراک شخصیت وابستهاند. در «روی پلهٔ دوم» زمان خطی مختل میشود و روایت میان اکنون و آنچه در پیش است حرکت میکند؛ در داستانهای دیگر مکثها و حذفها نقش بیشتری دارند. همین تفاوتها مانع از آن میشود که مکانمندی مشترک کتاب به یکنواختی کامل صداها بینجامد. کردستان در این مجموعه با نشانههای گردشگری یا فولکلور تزئینی ساخته نمیشود. کوه، برف، سرما، فاصله، کار و خاطرهٔ خشونت تاریخی بر امکانهای زندگی آدمها اثر میگذارند. تجربهٔ جنگ و بمباران، دشواری کار، کولبری و مهاجرت گاه مستقیم و گاه از خلال پیامدهای باقیماندهشان ظاهر میشوند. بدن نیز در این داستانها اهمیت دارد: خستگی، سرما، بیماری، حرکت و فشار فیزیکی راهی هستند که تاریخ اجتماعی از طریق آنها وارد زندگی خصوصی میشود. نویسنده بهجای تبدیل شخصیتها به نمونههایی برای اثبات یک مسئلهٔ اجتماعی، میکوشد فشار ساختار را در جزئیات زیستن آنها قابل لمس کند. زبان عزیزخانی در بخشهایی به مرز نثر شاعرانه نزدیک میشود، اما تصویرسازی معمولا از عناصر همان محیط بیرون میآید. واژهها و ساختهای بومی، ریتم گفتوگوها و توجه به جزئیات حسی به داستانها هویت محلی میدهند. در عین حال، نویسنده اغلب توضیح را عقب نگه میدارد و اجازه میدهد سکوت، رفتار یا یک تصویر بخشی از معنا را حمل کند. این شیوه در داستانهای کوتاهتر خوب کار میکند، زیرا خواننده مجبور است آنچه گفته نشده را نیز وارد خواندن خود کند. نقطهٔ قوت مجموعه همین پرهیز از تبدیل رنج به خطابه است. عزیزخانی به آدمهایی نزدیک میشود که کمتر امکان سخنگفتن از موقعیت خود را دارند و تلاش میکند بدون قهرمانسازی یا ترحم آشکار آنها را وارد ادبیات کند. البته تمرکز مداوم بر فشار، فقدان و زندگیهای محدودشده گاهی وزن عاطفی مجموعه را سنگین میکند و بعضی داستانها فضای اندکی برای خروج از این مدار باقی میگذارند. همچنین کیفیت فشردگی و زبان در همهٔ قطعات کاملا یکسان نیست. بااینحال، وجود یک جغرافیا و مجموعهای از دغدغههای مشترک به کتاب انسجامی فراتر از کنار هم قرارگرفتن چند داستان مستقل میدهد. عنوان «ماهیها دندان دارند» نیز با جهان کتاب تناسب عجیبی پیدا میکند. موجودی که ممکن است آرام و بیخطر به نظر برسد، میتواند چیزی پنهان برای گازگرفتن داشته باشد. آدمهای عزیزخانی نیز اغلب کمصدا هستند. اما سکوت در این داستانها نشانهٔ نبودن تجربه نیست؛ زیر سطح آرام زندگی، چیزی سخت و مقاوم باقی مانده است که گاهی فقط برای لحظهای دندانهایش را نشان میدهد.