مونای چهاردهساله از آن جادوگرانی که وظیفهی دفاع از شهر را بر عهده دارند نیست. او نمیتواند رعد و برق را کنترل کند یا با آب حرف بزند؛ تنها هنرش زنده کردن نان و شیرینیهاست. او در نانوایی خالهاش زندگی راحتی دارد اما لحظهای که جسدی را کف آشپزخانهی نانوایی پیدا میکند، همه چیز زیرورو میشود. یک قاتل در شهر پرسه میزند و جادوگران را به دام میاندازد، و به نظر میرسد که مونا هدف بعدی اوست. دفاع با خمیر و جادو داستانی است پر از تخیل، طنز و شجاعت؛ روایتی دلنشین از اینکه برای قهرمان بودن همیشه به شمشیر و آتش نیاز نیست. گاهی با یک قرص نان هم میتوان دنیا را نجات داد.
این کتاب رو با ترجمه نشر میلکان خوندم و فوق العاده بود! واقعا نمیدونم چی بگم از قشنگی ش. اول به حساب یه کتاب کیوت یا به اصطلاح بوکتاک ژانر cozy fantasy اومدم سراغش ولی واقعا خیلی فراتر بود. این کتاب توی ژانر حماسی فانتزی هست و همینطور سیاسی فانتزی. در مورد تبعیضی که نیمه جادوگران توی این دنیای خیالی دچارش هستن، بی کفایتی مسئولان دولتی و تلاش مردم برای باز پس گیری حق و حقوقشون. قدرت جادوگر کوچیک ما دستکاری خمیر شیرینی و بیسکوییته، ولی با استفاده از اراده ش و قدرت خلاقیت ذهنش میتونه دشمن داخلی و خارجی رو از خاک وطنش بیرون بکنه. البته این نقطه پایان داستان هست و از اول داستان فرایند خیلی منطقی و جذابی طی میشه تا به این نقطه برسیم و من عاشق هر لحظه ش شدم. ترجمه هم خیلی خوب بود، شخصیت سازی فضاسازی همه چی عالی تازه کلی هم در مورد نون و شیرینی صحبت میکنن آدم گرسنه ش میشه