«اسلام بادیه» نوشتهٔ محسن تلیلی، پژوهشگر تونسی حوزهٔ مطالعات دینی و تمدنی، با ترجمهٔ عبدالله ناصری طاهری، پژوهشی در جامعهشناسی و انسانشناسی دین است که پرسشی مشخص را دنبال میکند: وقتی اسلام از صورت متن، فقه و آموزههای رسمی خارج میشود و وارد زندگی جوامع بادیهنشین میگردد، چه بر سر آن میآید؟ تلیلی برای پاسخ، «اسلام بدوی» را صورت فرعی و منحرف اسلام نمیداند، بلکه یکی از شکلهای تاریخی «اسلام زیسته» میخواند؛ اسلامی که در برخورد با جغرافیا، شیوهٔ معیشت، ساختار خویشاوندی، باورهای محلی و سنتهای پیشااسلامی صورتی خاص پیدا کرده است. نسخهٔ اصلی کتاب با عنوان «اسلام بدوی: اسلام طوارق بهعنوان نمونه» در سال ۲۰۱۰ در مجموعهٔ پژوهشی «اسلام، یگانه و متکثر» منتشر شد؛ مجموعهای که زیر نظر عبدالمجید شرفی شکل گرفته بود. ترجمهٔ فارسی نشر نگاه معاصر در سال ۱۴۰۴ انتشار یافته است. کتاب دو حرکت اصلی دارد. در بخش نخست، تلیلی میکوشد مفهوم اسلام بادیه را از نظر روششناختی تعریف کند و عوامل موثر بر شکلگیری آن را توضیح دهد. بخش دوم به مطالعهٔ موردی طوارق صحرای بزرگ آفریقا، بهویژه طوارق جنوب الجزایر، اختصاص دارد. این انتخاب اتفاقی نیست. برای نویسنده، طوارق آزمایشگاهی تاریخیاند که در آن میتوان همزمان حضور اسلام، استمرار سنتهای بومی، اقتصاد کوچنشینی، ساختار قبیلهای و حافظهٔ فرهنگی پیشین را مشاهده کرد. خود تلیلی توضیح داده است که در این پژوهش از مطالعات میدانی، تحقیقات مربوط به جوامع صحرایی، جامعهشناسی دین و انسانشناسی فرهنگی بهره گرفته است. تز مرکزی اثر بر تمایز میان «دین» و «تدیّن» استوار است. اسلام بهعنوان مجموعهای از متون و آموزههای هنجاری یک چیز است و شیوهای که گروههای انسانی آن را در زندگی روزمره تجربه و بازسازی میکنند چیز دیگری. تلیلی در بررسی جوامع بادیهنشین به عواملی چون شرایط سخت جغرافیایی، سطح سواد، فاصله از مراکز تولید دانش دینی و استمرار نظامهای عرفی توجه میکند. به روایت او، در چنین فضایی بخش مهمی از دین از راه رفتارها، آیینها، حافظهٔ شفاهی و سنت منتقل میشود و رابطه با «اسلام متنی» همواره مستقیم نیست. از همین رو ممکن است التزام به برخی عبادات با حفظ قواعد خویشاوندی یا عرفهایی همراه شود که الزاما از فقه رسمی سرچشمه نگرفتهاند. مطالعهٔ طوارق این تز را ملموس میکند. تلیلی در گفتوگویی دربارهٔ کتاب، زندگی دینی آنان را حاصل همزیستی دو نظام میداند: نظام عبادات و باورهای اسلامی از یک طرف و نظام روابط اجتماعی و رسوم بومی از طرف دیگر. جایگاه برجستهٔ زنان در بعضی جوامع طوارق، نسبت خویشاوندی مادرتبار در برخی گروهها، حفظ زبان و رسوم بومی و تفاوت پوشش زنان و مردان نمونههایی هستند که نشان میدهند ورود اسلام الزاما به محو ساختار فرهنگی پیشین منجر نشده است. حتی ابن بطوطه نیز هنگام مواجهه با برخی از این رسوم، همزمان از پایبندی دینی طوارق و تفاوت شدید سازمان اجتماعی آنان با الگوی آشنای خود سخن گفته بود. کتاب به لایههای دیگری از دین عامه نیز میپردازد: باور به ارواح و موجودات فراطبیعی، جادو، شیوههای مقابله با بیماری و ترس و ترکیب امر مقدس اسلامی با تصورات محلی. اهمیت این مباحث در آن است که تلیلی دین را فقط آن چیزی نمیبیند که عالمان دینی در متون تعریف کردهاند. دین در این سطح مجموعهای از پاسخهای عملی و نمادین به ناامنی، بیماری، خشکسالی، مرگ، امید و روابط اجتماعی نیز هست. این رویکرد به کتاب امکان میدهد میان تاریخ ادیان و انسانشناسی زندگی روزمره حرکت کند. اما مفهوم «اسلام بادیه» خودش نیازمند احتیاط است. هنگامی که ویژگیهایی چون سختی جغرافیا، بیسوادی، خشونت، وفاداری قبیلهای یا گرایش به خرافه در یک دستهٔ واحد قرار میگیرند، خطر آن وجود دارد که تفاوت بسیار گستردهٔ جوامع بادیهنشین زیر یک عنوان محو شود. بعضی توضیحات تلیلی نیز به نوعی جبر جغرافیایی نزدیک میشوند؛ گویی صحرای سخت مستقیما شخصیت و شکل تدیّن انسان را تعیین میکند. انسانشناسی معاصر معمولا چنین روابطی را پیچیدهتر میبیند و عوامل تاریخی، سیاسی، اقتصادی و مناسبات قدرت را نیز وارد تحلیل میکند. خود کتاب در مطالعهٔ طوارق، با توجه به استعمار فرانسه، حاشیهنشینی سیاسی و تغییرات منطقهای، از این سادهسازی تا حدی فاصله میگیرد. ارزش اصلی «اسلام بادیه» شاید در همین جابهجایی نگاه باشد. اگر اسلام را فقط در قرآن، حدیث، فقه و کلام جستوجو کنیم، بخش بزرگی از تاریخ واقعی مسلمانان را نمیبینیم. تلیلی نگاه را از کتابخانه به صحرا میبرد؛ جایی که دین باید با کمبود آب، کوچ، خویشاوندی، خاطرهٔ نیاکان و عرف قبیله کنار بیاید. در آنجا اسلام دیگر فقط متنی نیست که خوانده میشود؛ چیزی است که