الفبای خانواده

Family Sayings

مشخصات کتاب الفبای خانواده
مترجم :
شابک :978-964-7081-96-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :261
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1963
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :29 اردیبهشت

برنده جایزه Strega

معرفی کتاب الفبای خانواده اثر ناتالیا گینزبورگ | ایران کتاب

کتاب الفبای خانواده، رمانی نوشته ی ناتالیا گینزبورگ است که اولین بار در سال 1963 منتشر شد. در این رمان به یاد ماندنی، خانواده ای ایتالیایی با همه ی روتین ها، عادات، دیوانگی ها، تکه کلام های مخصوص و داستان های تلخ و شیرین خود جان می یابند. پدر خانواده، گیسپه لوی نام دارد که دانشمند است و با کار خود زندگی می کند. گیسپه یهودی است و همسری کاتولیک به نام لیدیا دارد؛ البته هیچ کدامشان مذهبی نیستند. آن ها در شهر صنعتی تورین زندگی می کنند و با گذشت سال ها، شاهد این هستند که فرزندانشان، نگرش مختص به خود را درباره ی پزشکی، ازدواج، ادبیات و سیاست پیدا کرده اند. کتاب الفبای خانواده همچنین به اوضاع و احوال ایتالیای تحت حکومت موسولینی نیز می پردازد. لوی ها، به شکلی سرسختانه ضدفاشیسم هستند و همین موضوع، مشکلاتی را بر سر راهشان به وجود خواهد آورد.

کتاب الفبای خانواده

نکوداشت های کتاب الفبای خانواده
A masterpiece of European literature.
شاهکاری از ادبیات اروپا.
Barnes & Noble

Ginzburg’s engrossing autobiographical novel.
رمان خودزندگی نامه ای جذاب گینزبورگ.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A glowing light of modern Italian literature.
پرتویی درخشان از ادبیات مدرن ایتالیا.
The New York Times Book Review

قسمت هایی از کتاب الفبای خانواده (لذت متن)
مادرم می خواند؛ و پدرم که در اتاق کارش به مطالعه مشغول بود، گاه به گاه در آستانه ی در اتاق ناهارخوری، مظنون، اخم آلود و پیپ در دست ظاهر می شد: «همیشه به جفنگ گویی! همیشه به مطرب بازی!» پدرم فقط حوصله مباحث علمی و سیاسی و صحبت راجع به برخی جا به جایی ها را که در دانشکده اتفاق می افتاد، داشت: وقتی پروفسوری به تورینو دعوت می شد، و به قول وی به ناحق، چون به نظرش «ابله» بود، یا وقتی یکی دیگر به تورینو خوانده نمی شد، باز هم به ناحق، چون بنا به قضاوت پدرم، شخصی بود «بسیار با ارزش». درباره ی مباحث علمی و درباره ی آنچه که در «دانشکده» اتفاق می افتاد، ما هیچ کدام در شرایطی نبودیم که حرف او را بفهمیم؛ اما او سر میز روزانه مادرم را چه از وضع «دانشکده» و چه از رویدادهای آزمایشگاهش با خبر می کرد.

ما در خانه، دائم گرفتار بختک بداخلاقی های پدرم بودیم، که ناگهان و به شدت و اغلب با انگیزه های ناچیز منفجر می شد، برای یک جفت کفش که پیدایش نبود، برای کتابی که سرجایش نبود، برای لامپی سوخته، برای اندکی تأخیر در آوردن غذا، یا برای غذایی که زیاد پخته بود.

برای پدر من کثافت کاری کردن و گند زدن شامل نقاشی های مدرن هم می شد که طاقت تحملشان را نداشت. می گفت: «شماها بلد نیستید سر میز غذا بنشینید، نمی شود جلوی چهارتا آدم حسابی بردتان!» و می گفت: «شماها که این قدر کثافت کاری می کنید، اگر سر یک میز در انگلستان نشسته بودید، می انداختندتان بیرون!» برای انگلستان اهمیت بسیاری قائل بود. معتقد بود که در تمام دنیا انگلستان بهترین نمونه ی تمدن است! رسمش این بود سر میز غذا درباره آدم هایی که در طول روز دیده بود، اظهار نظر کند. در قضاوت بسیار بی رحم بود و به همه می گفت احمق. در زبان پدرم احمق می شد «ابله».