وارد طبقه هجدهم میشود؛ با چهرهای متراکم و مستعد انفجار!... رو میکند به گلبرگ: «دخترم همینجا بمون من الان میام.» گلبرگ هفت ساله، با نگرانی از کنج دیوار، مامان درچیدا را نگاه میکند... درچیدا، شاخه شکسته «گلگون» را بالا گرفته، و با عصبانیت چیزهایی میگوید. صداها بالا میرود. مرد داد میزند. درچیدا هم صدایش را بالا میبرد. و ناگهان... صدای سیلی... یک سیلی محکم! صدای یک سیلی محکم میپیچد توی ساختمان.
اصلا کاری با نظرات منفی بقیه ندارم ،از نظر بنده واقعا قشنگ بود
کتاب راز رخشید خیلیییی قویتر بود. انتظار داشتم این کتاب حتا از راز رخشید هم بهتر باشه اما متاسفانه ارتباط نگرفتم و نتونستم کامل تمومش کنم. بااینکه از طرفدارای قلم آقای علی سلطانی هستم بنظرم کتاب دختر نیستی که بفهمی شاید ضعیفترین نوشته ایشون تابه الان باشه.
خیلی کتاب خوبی بوددد:)))))
به نظر من داستان جذاب و دلنشینی نداشت و ارزش خوندن نداره، تعریفش رو خیلی شنیده بودم و انتظار داشتم داستان جالب و قشنگی داشته باشه ولی متأسفانه این طور نبود، اصلا دوست نداشتم و من شخصاً نتونستم با داستان ارتباط بگیرم ، موضوع درست و حسابی نداشت👎👎
جلدهای دیگشو موجود نمیکنید ؟
من این کتاب رو هدیه گرفتم، امروز خوندمش و خیلی دلنشین بود، خسته نباشید به نویسنده این کتاب.