فرار کن خرگوش

Rabbit, Run

مشخصات کتاب فرار کن خرگوش
مترجم :
شابک :978-964-311-753-5
قطع :رقعی
تعداد صفحه :397
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1960
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :4 تیر

از کتاب های پرفروش در اروپا و آمریکا

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1970 ساخته شده است.

معرفی کتاب فرار کن خرگوش اثر جان آپدایک | ایران کتاب

کتاب فرار کن خرگوش، رمانی نوشته ی جان آپدایک است که اولین بار در سال 1960 چاپ شد. این رمان کلاسیک، نام جان آپدایک را به عنوان یکی از برجسته ترین نویسندگان آمریکایی در نسل خود و حتی همه ی نسل ها مطرح کرد. قهرمان داستان، هری «ربیت» انگستروم نام دارد، مردی که زمانی در دبیرستان، ستاره ی تیم بسکتبال مدرسه بود و اکنون در تصمیمی لحظه ای، همسر و پسرش را ترک می کند. او که انگار کودکی اسیر شده در بدن فردی بزرگسال است، میان دوراهی غریزه و عقل، فردیت و جامعه، و لذت طلبی و مسئولیت پذیری گیر افتاده است. اگرچه ترک خانه توسط هری، مشکلات و ماجراهای عجیب زیادی را برایش به وجود می آورد، او همچنان به درستی مسیر خود معتقد می ماند و برای رویارویی با تجربه های غیرمنتظره خود را آماده می کند.

کتاب فرار کن خرگوش

جان آپدایک
جان آپدایک، زاده ی 18 مارس 1932 و درگذشته ی 27 ژانویه ی 2009، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و هنری آمریکایی بود.آپدایک در پنسیلوانیا به دنیا آمد. او به دانشگاه هاروارد رفت و خیلی زود به خاطر فعالیت هایش در مجله ی دانشگاه، در آنجا به نامی شناخته شده تبدیل شد. آپدایک در سال 1954 با معدل ممتاز از رشته ی زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد. او سپس با هدف کاریکاتوریست شدن، در آموزشگاه طراحی و هنرهای زیبای راسکین در دانشگاه آکسفورد حضور یافت. آپدایک پس از بازگشت به ایالات متحده، به نیویورک رفت و همکاری مستمر ...
نکوداشت های کتاب فرار کن خرگوش
Brilliant and poignant.
درخشان و گزنده.
The Washington Post

Written in prose that is charged with emotion.
نگاشته شده با نثری آمیخته با احساس.
Kansas City Star

There is real pain in the book, and a touch of awe.
دردی واقعی در این کتاب وجود دارد، و رگه ای از شگفتی.
Esquire

قسمت هایی از کتاب فرار کن خرگوش (لذت متن)
وقتی هری کل داستان اکلس را می شنود، انگار چیزی محکم در دلش حلقه می شود. نمی داند به اکلس چه می گوید؛ فقط توده های کالاها و بسته های پس ویترین های آن سوی در باجه تلفن را می بیند. در گوشه ای از فروشگاه مواد بهداشتی با خط سرخ نوشته شده پارادیکلورو بنزن. تمام مدتی که سعی دارد حرف های اکلس را درک کند، مدام این کلمه را می خواند. درست وقتی که داستان اکلس را به تمامی می شنود، درست در لحظه ی حضیض زندگی اش، زنی چاق به پشت پیشخوان می آید و دو شیشه از آن ویتامین ها می خرد. در حال بلعیدن قرص به محیط بیرون از فروشگاه و زیر نور خورشید پا می گذارد. قرص را می خورد تا آن حلقه در درونش رشد نکند و نفسش را نگیرد. روز گرمی است، اولین روز تابستان؛ حرارت از کف زمین به صورت عابران می زند. زیر نور سفید، چهره های عابران حالتی آمریکایی دارد، چشمانی که پلک هایشان به هم نزدیک شده و دهان هایی که باز مانده اند، طوری که انگار می خواهند واقعیتی بسیار هولناک و بی رحمانه را به او بگویند.

بعد از این که توی کاری درجه یک شدی، حالا هر کاری می خواد باشه، درجه دو بودن دیگه هیچ لذتی نداره.

به محض این که تصمیم می گیرید از غرایزتان پیروی کنید، دیگر جهان نمی تواند چشم زخمی به شما برساند.