«روی ایوان طلایی نشسته بودند: تزار، شاه، پینهدوز، خیاط…» این آغاز یک ترانهی شمارشی کودکانهی روسی است؛ فهرستی از آدمهایی که هیچ نسبتی با هم ندارند و فقط ریتم ترانه کنار هم نشاندهشان است. تاتیانا تولستایا نام نخستین مجموعهداستانش را از همین بازی برداشته است. «روی ایوان طلایی» با عنوان روسی Na zolotom kryl'tse sideli در سال ۱۹۸۷ در مسکو منتشر شد و دو سال بعد در نیویورک به انگلیسی درآمد. نویسنده در لنینگراد به دنیا آمده و از خانوادهای قدیمی است که لئو و آلکسی تولستوی هم از اعضای آن بودهاند. کتاب سیزده داستان کوتاه دارد و شخصیتهایش، از دختربچههای پنجساله تا پرستاران پیر، از یک سن و یک جنس نیستند. سنوسال در این مجموعه یکییکی رد میشود: از کودکی تا پیری و رویارویی با مرگ. خواهرها در ییلاق تمشک میخورند، خویشاوندان فقیر و داییها و عموهای عجیبوغریب سر میرسند و کارمندان جزء با کتوشلوار ارزان از کنارشان میگذرند. زندگی روزمرهی شوروی، با کمبودها و آپارتمانهای مشترکش پسزمینهی همهی این رفتوآمدهاست. در «شکار ماموت» زنی که تصمیم گرفته به هر قیمت شوهر کند، مهندسی موفق و بیخبر از نقشهی او را دنبال میکند. در داستانی دیگر زنی که در آپارتمانی مشترک زندگی میکند در خیال اتاق همسایه را به اتاقخوابی سفید و پرزرقوبرق بدل میکند. در «سونیا» زنی سادهدل را دوستانش با عاشقی ساختگی و نامههای جعلی سرگرم میکنند. پیوند این قصهها فاصلهی میان آیندهای پر از رویا و واقعیتی یکنواخت و بیرحم است. تولستایا هم با شخصیتهایش همیشه مهربان نیست و لحن طنزش گاهی عمدا نرم نمیشود. داستانی که کتاب نامش را از آن دارد، همین فضا را در شکل خاطره نشان میدهد. راوی به باغی افسونشده در دوران کودکی برمیگردد و به همسایهها: ورونیکا، زنی مقتدر که بچهها او را «تزارینا» صدا میزنند و شوهر مهربانش، «عمو پاشا». هرچه سالها میگذرد، جادوی آن باغ و آن خانه رنگ میبازد و آدمها فرسوده میشوند و زمان در این داستانها پایدار نیست؛ گاهی چند لحظه بهکندی توصیف میشود و گاهی دهها سال در یک جمله میگذرد. راوی هم یکجا نمیایستد و از نگاه یک شخصیت به شخصیت دیگر میپرد. نثر پر از اشیا و جزئیات حسی است، با توصیفهایی بلند و پرتراکم که به شعر نزدیک میشود.
درباره تاتیانا تولستایا
تاتیانا تولستایا نویسنده، مجری تلویزیون، روزنامهنگار، رماننویس و مقالهنویس روسی از خانواده تولستوی است.