کتاب چه رقیبی…!

Che-Raghibi
کد کتاب : 16927
شابک : 978-6007507797
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 820
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2019
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 7 بهمن

معرفی کتاب چه رقیبی…! اثر عاطفه منجزی

شیراز شهر عشق و شعر و طرب، همواره جایگاهی برجسته در آثار ادبی قدیم دارد و از وصف آب وهوای دل انگیز و عاشق پرورش نکته ها گفته اند و شنیده ایم. شیراز همان شیراز است و خاک هنوز هم عاشق پرور؛ هنوز هم نویسندگان جسوری پیدا می شوند که شخصیت های داستانشان را که گویی فرزند جگرگوشه شان است، در فضای جان فزای شیراز بپرورانند و از برکت بهشت شاعران، سهم قلم خود را بگیرند.

عاطفه منجزی بانوی نویسنده ی کشورمان، کیهان و ادیب را به شیراز می برد و داستان ظریف عاشقانه اش را در جوار حضرت حافظ شکل می دهد. اما همه چیز از ابتدا این چنین شاعرانه و ملیح نیست. مادربزرگ ادیب بیمار است و او در تلاش برای نجات جان مادربزرگ به هر دری می زند و ناچار به حکیمی در طب سنتی بر می خورد که پدر کیهان است. ادیب که از اساس اعتقادی به طب سنتی ندارد با مشاهده ی حکیم که دوران چله نشینی اش را می گذراند و لباس دراویش را به تن دارد، او را متهم به شیادی و کلاهبرداری می کند و حالا دختر برای نجات آبروی پدر تصمیم به ملاقات با ادیب گرفته است. ادیب تنها در یک صورت راضی به مصالحه است و آن یک شرط، رفتن کیهان و پدرش به شیراز و اثبات ادعایشان از طریق درمان مادربزرگ اوست. وقتی کیهان این مساله را با پدر در میان می گذارد، پیرمرد پریشان و آشفته می شود؛ راز آشفتگی حکیم بابا و عاشقانه ی شیرین شیراز در کتاب چه رقیبی! توسط نشر برکه ی خورشید در اختیار خوانندگان قرار گرفته است.

کتاب چه رقیبی…!

عاطفه منجزی
متولد اردیبهشت ماه ۱۳۴۵ در شهر کوچک مسجدسلیمان،از پدری بختیاری تبار و مادری اصفهانی است. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در اصفهان گذرانده و در سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و به تهران رفت. فرزندان دو قلویش در سال ۱۳۶۹ به دنیا آمدند که در حال حاضر پسرش علیرضا، در رشته ی کامپیوتر و دخترش نگین در رشته دارو سازی سر گرم تحصیل هستند. فرزندانش دو ساله بودند که تحصیلات دانشگاهی را در مقطع کارشناسی حسابداری شروع کرد و هم اکنون دانشجوی مقطع کارشناسی رشته ی روزنامه نگاری می باشد.
قسمت هایی از کتاب چه رقیبی…! (لذت متن)
لبم را به دندان گرفتم و نفرینی در دل نثار خودم کردم! با وجودی که می دانستم به عمد آن آهنگ را یک دفعه در ماشین پخش کرده است، با وجودی که می دانستم از سر لجاجت می خواهد رویم را کم کند، دلم ضعف برداشته بود برای آهنگ مردانه ی صدایش، گیرا بود لحنش… عوضی وارد بود از چه راه هایی می تواند دل بکر دختری مثل من را حسابی بتکاند! قدم هایم تندتر شد و سعی کردم به خاطر بیاورم محل قرارم با طناز دقیقا کجا بود، اما مگر حواسم جمع می شد؟! اصلا با این بی حواسی و حال آشفته، نباید با طناز روبه رو می شدم.