کتاب شیطان،همیشه

The Devil All the Time
کد کتاب : 17072
مترجم :
شابک : 978-6003762589
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 298
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 تیر

نامزد دریافت جایزه ی گودریدز بهترین داستان وحشت سال 2011

معرفی کتاب شیطان،همیشه اثر دونالد ری پولاک

داستان شیطان همیشه، در جنوب شرقی اوهایو و ویرجینیای غربی می گذرد. این رمان تعدادی شخصیت قانع کننده و نیز عجیب و غریب را از پایان جنگ جهانی دوم تا دهه 1960 دنبال می کند. ویلارد راسل ، جانباز شکنجه شده ی قتل عام در اقیانوس آرام جنوبی که نمی تواند همسر زیبای خود ، شارلوت ، را از مرگ آزار دهنده اش بر اثر سرطان نجات دهد ، مهم نیست که چقدر خون قربانی بر او بریزد. کارل و سندی هندرسون ، زن و شوهری که با هم تشکیل یک گروه از قاتلان سریالی را داده اند، که در بزرگراه های آمریکا به دنبال مدل های مناسب برای عکاسی و منهدم کردن هستند. روی که یک واعظ است و دستیارش تئودور که نوازنده ی گیتار با استعدادی است و از چنگ قانون فرار می کند. و وسط این همه گرفتار آروین یوجین راسل ، فرزند یتیم شده ویلارد و شارلوت است که بزرگ می شود تا تبدیل به مردی خوب اما در عین حال خشن برای گرفتن حق خودش شود.
دونالد پولاک نقشه های خود را به روایتی محکم می بافد که خوانندگان را متحیر می کند و به شکل عمیقی تکان می دهد. او با اولین رمان خود شیطان همیشه ، خود را به عنوان قصه گویی قدر در آمریکا ثابت می کند.

کتاب شیطان،همیشه

دونالد ری پولاک
دونالد ری پولاک (1954) نویسنده‌ی آمریکایی است که در سال 2008 و در 54 سالگی، اولین کتابش؛ مجموعه داستانی به نام ناکمستیف (داستان‌های اوهایو) را منتشر کرد. اما شیطان، همیشه رمانی است که با چاپ آن در سال 2011ری‌پولاک را به شهرت رساند و نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.
نکوداشت های کتاب شیطان،همیشه
Brutally creative. . . . Pollock knows how to dunk readers into a scene and when to pull them out gasping.
بی رحمانه خلاق . . . پولاک می داند که چگونه خوانندگان را به صحنه بیاندازد و چه موقع آنها را بیرون بکشد.
The New York Times Book Review

Should cement Pollock's reputation as a significant voice in American fiction
باید شهرت پولاک را به عنوان صدای مهمی در داستانهای آمریکایی قلمداد کرد
Los Angeles Times Los Angeles Times

A smorgasbord of grotesque characters trapped in a pressure-cooker plot. . . . Brutal fun."
بوفه ای از کاراکتر های گروتسک که در پلات اجاق خوراک پزی گیر افتاده اند. تفریحی وحشیانه.
Esquire

قسمت هایی از کتاب شیطان،همیشه (لذت متن)
ویلارد خود را روی قسمت بلند کنده جای داد و به پسرش اشاره کرد که کنارش روی برگ های خشک نم کشیده زانو بزند. ویلارد غیر از وقت هایی که ویسکی در رگ هایش بود، هر صبح و شام به این قسمت بی درخت می آمد و در پیشگاه خدا دعا می کرد. آروین نمی دانست کدام بدتر است؛ مشروب خواری یا دعاخواندن؟ تا جایی که ذهن کوچکش قد می داد و یادش می آمد، پدرش همیشه در حال مبارزه با شیطان بود. آروین در آن هوای نمناک کمی به خود لرزید و کتش را تنگ تر به خود چسباند. آرزو کرد کاش هنوز در رختخواب بود. حتی مدرسه با تمام بدبختی هایش از این بهتر بود، اما به هرحال آن روز شنبه بود و جایی در آن اطراف نبود که بشود رفت.

یک ساعتی که گذشت آروین با صدای پدرش در آشپزخانه بیدار شد. بلند شد نشست و پتو را روی تخت صاف کرد و رفت سمت در و گوشش را به آن چسباند. شنید که ویلارد دارد به شارلوت می گوید چیزی نیاز دارد که از فروشگاه بخرد. بعد گفت: «من می رم به وانت بنزین بزنم و برم سر کار.» وقتی آروین صدای پای پدرش را در هال شنید، سریع از پشت در کشید کنار و رفت سمت پنجره و تظاهر کرد مشغول وارسی پیکانی است که از کلکسیون اشیاء قدیمی برداشته بود که او آنها را در آستانه ی در چیده بود. در باز شد.

آروین از پشت درختان عریان و صلیب ها می توانست حلقه های دود را ببیند که نیم مایل آن طرف تر از دودکش ها بالا می رفت. در سال 1957 ناکمستیف حدود چهارصد نفر سکنه داشت که تقریبا تمام شان به واسطه ی یک فاجعه ی شوم یا چیزهایی مثل شهوت، نیاز یا فقط از روی جهل باهم پیوند خونی داشتند. دهکده به جز کلبه های قیرگونی و خانه های آجر سیمانی، دو خواربارفروشی، یک کلیسای جامع و یک میخانه ی محقر هم داشت که در تمام محل به بال پن معروف بود. هرچند راسل ها از پنج سال پیش خانه ای در میچل فلتز اجاره کرده بودند، بیشتر اهالی هنوز آنها را غریبه می دانستند. آروین تنها بچه ی اتوبوس مدرسه شان بود که هیچ قوم و خویشی آنجا نداشت. سه روز پیش باز او با چشمی کبود به خانه برگشته بود. ویلارد آن شب به او گفت؛ «من تو هیچ مبارزه ای کم نمی آرم، اون وقت نمی دونم تو چرا این قدر شلی!»