«کرانههای غریب»، نهمین رمان مجموعه «ارلندور سوینسون» نوشته آرنالدور ایندیرداسون، یکی از عمیقترین و دروننگرترین بخشهای این سری است؛ رمانی که در آن معمای یک ناپدید شدن قدیمی با سفر شخصی کارآگاه همراه میشود و مرز میان تحقیق پلیسی و مراقبهای وجودی را محو میکند. در این کتاب، ارلندور که اکنون پختهتر و آرامتر شده، به شرق دورافتاده ایسلند بازمیگردد؛ جایی که دههها پیش زنی جوان به نام ماتیلدور ناپدید شده و تنها ردپای او مجموعهای از زمزمهها، سوءظنها و سکوتهای سنگین است. این بازگشت اما صرفا پیگیری یک پرونده سرد نیست؛ بلکه رویارویی ارلندور با گذشته خویش است، گذشتهای که در آن برادر کوچکش، برگور، در کولاک دوران کودکی گم شد و زخمی ماندگار بر روان او گذاشت. ایندیرداسون این دو گمشدن را چون دو آینه روبهروی هم قرار میدهد: یکی در جهان بیرون و دیگری در جهان درون. ارلندور با قدم گذاشتن در خرابههای خانه قدیمیاش و اردو زدن در طبیعت بیرحم شرق ایسلند، واقعیت و خاطره را در هم میآمیزد. گفتگوهای او با عزرا، کشاورزی گوشهگیر که زوج گمشده را از نزدیک میشناخته، لایههایی از تنشهای خانوادگی، خیانت و کینههای مدفونشده را آشکار میکند؛ اما این افشاگریها هرگز در مسیر ساده یک معمای کلاسیک قرار نمیگیرند. ایندیرداسون همواره بر فضای احساسی و روانی موقعیت تأکید دارد و طبیعت را چون نیرویی زنده وارد روایت میکند: زمینی خشن، خاموش و متراکم از خاطره که گویی شاهد هزاران گناه و رنج پنهان است. مضمون مرکزی رمان، پیوند میان خاطره فردی و تاریخ جمعی است. ارلندور در پی پاسخ به معمای ماتیلدور، ناچار است با غیبت برادرش مواجه شود؛ غیبتی که به شکلی دردناک، جهان درونی او را شکل داده است و اکنون اجازه میدهد پرونده قدیمی معنایی تازه پیدا کند. کتاب نشان میدهد چگونه حلنشدههای ذهنی میتوانند سالها ادامه یابند، چگونه سکوت خانوادهها و جوامع میتواند درد را تداوم ببخشد، و چگونه دنبال کردن یک راز بیرونی میتواند مقدمهی روبرو شدن با رازهای درونی باشد. درونمایه سنگینی گذشته نیز در سراسر کتاب جریان دارد؛ گذشتهای که نهفقط مال یک فرد، بلکه در تار و پود مکان، مردم، زمین و حتی آبوهوای ایسلند حضور دارد. انزوای شخصیتها نیز با انزوای جغرافیا همآواز میشود و درنتیجه، رمان نهتنها معمایی پلیسی، بلکه کاوشی درباره دوام آوردن در برابر طبیعت، زمان و خاطره است. ایندیرداسون در این اثر میان روایت جنایی و پرتره روانشناختی تعادلی ظریف برقرار میکند. نثر او موجز اما تصویری است و توانایی دارد سکوت، سرمای هوا و سنگینی تاریخ را به لایههای معنوی داستان تبدیل کند. گرچه ریتم داستان کند و حسابشده است، این کندی بهجای آنکه نقص باشد، کیفیتی تأملی و اندیشناک به رمان میبخشد؛ کیفیتی که خواننده را به فضای درونی ارلندور و جهان تلخ اما شاعرانه ایسلند نزدیک میکند. در مجموع، «کرانههای غریب» نهفقط یک پرونده پلیسی دیگر، بلکه وداعی آرام و اندوهناک با گذشته است؛ سفری که بیشتر از آنکه درباره یافتن حقیقت باشد، درباره یافتن صلح است. این اثر برای خوانندگانی که از نوآر شمالی انتظاری فراتر از معما دارند و به روایتهایی علاقهمندند که میان عدالت، سوگ، سکوت و رستگاری حرکت میکنند، تجربهای بهیادماندنی خواهد بود.
درباره آرنالدور ایندیرداسون
آرنالدور ایندیرداسون، زاده ی 8 ژانویه ی 1961، نویسنده ای ایسلندی است. ایندیرداسون در سال 1996 در رشته ی تاریخ از دانشگاه ایسلند فارغ التحصیل شد. او سپس به عنوان یک روزنامه نگار مشغول به کار شد و پس از آن، به عنوان نویسنده ای مستقل به فعالیت روی آورد. ایندیرداسون از سال 1986 تا 2001، در روزنامه ی Morgunblaðið نقد فیلم می نوشت. اولین کتاب او در سال 1997 به انتشار رسید.
سرعت روایی کتاب کند است. جو موجود و حوادث در کل ناراحت کننده و درد آور است. معمایی درکار نیست، غافلگیری ندارد.... بیشتر شبیه یک واقعیت نگاری با نثر روان، شخصیت پردازی قوی و سیر داستانی دلنشین است.