کتاب «شما کی هستید آقای گورجیف؟» نوشتهی رنه زوبر، نه شرحی آکادمیک از زندگی گورجیف، آموزگار عرفان قرن بیستم، است و نه تبیینی نظاممند از آموزههای او، بلکه روایتی صادقانه و گاه مبهمی از تجربهی مستقیم زوبر در مواجهه با شخصیت و اندیشهی گورجیف در سالهای پایانی زندگی اوست. زوبر، که خود روزنامهنگار و فیلمساز فرانسوی بود، در دههی ۱۹۴۰ برای نخستین بار در موسسهی گورجیف در فونتنبلو حضور یافت. او در آغاز با تردید و حتی بدگمانی به آموزههای گورجیف نزدیک میشود، اما تدریجا درمییابد که روش این مرد نه بر پایهی موعظه یا نظریه، بلکه بر تجربهی زیسته و مشاهدهی درونی است. کتاب در واقع تلاشی است برای پاسخ به همان پرسش عنوانش: «شما که هستید، آقای گورجیف؟»؛ پرسشی که زوبر هرچه بیشتر در مسیر میرود، میفهمد پاسخ آن را نمیتوان در واژهها خلاصه کرد. گورجیف در نگاه زوبر شخصیتی است میان فیلسوف، عارف و استاد نمایش. او با ترکیبی از سختگیری و طنز، شاگردانش را وادار میکند تا از خواب روانی و خودفریبی بیدار شوند. آموزهی اصلی او، که بعدها با عنوان «راه چهارم» شناخته شد، بر این ایده استوار است که انسان معمولی در وضعیتی از ناهشیاری و تکرار مکانیکی به سر میبرد و تنها از طریق کار آگاهانه بر بدن، ذهن و احساس میتواند به «بیداری» دست یابد. زوبر روایت میکند که گورجیف از هیچ مناسک یا عقیدهی ثابتی پیروی نمیکرد؛ بلکه از موقعیتهای روزمره برای آموزش استفاده میکرد، حتی از چیزهای سادهای چون غذا خوردن، سکوت یا حتی همکاری گروهی در آشپزخانه. در خلال روایت، نویسنده به فضای خاص فونتنبلو اشاره میکند: جایی میان خانقاه و کارگاه، که در آن موسیقی، کار یدی، رقص مقدس و گفتگو، همه بخشی از فرآیند تربیت روحی بودند. در پایان، زوبر به این نتیجه میرسد که پرسش «گورجیف کیست؟» در حقیقت پرسشی دربارهی خود انسان است. او مینویسد که گورجیف نه پیامبری تازه، بلکه آیینهای بود که به شاگردانش نشان میداد چه اندازه از خود بیخبرند.