رمان «کوه خشم»، نوشته فرناندا تریاس و منتشرشده در سال ۲۰۲۵ توسط انتشارات پنگوئن رندومهاوس، اثری از ادبیات معاصر آمریکای لاتین است که با نثری تغزلی و فضاسازی هولناک اما شاعرانه، انزوا، تروما و رابطه انسان با طبیعت را در هم میآمیزد. داستان بر زنی بینام تمرکز دارد که در دامنه کوهی مرموز و مهآلود زندگی میکند و وظیفهاش مراقبت از مرزهای کوه و گزارش هرگونه ناهنجاری به نگهبان پاییندست است. تنهایی او تنها با دیدارهای گاهبهگاه نگهبان و عابران معدود شکسته میشود، و دفترچههایی که در آنها زندگی پراکندهاش را، از خاطرات کودکی دشوار تا اشتیاق سرکوبشدهاش برای یادگیری، ثبت میکند. روایت، میان صدای زن و صدای خود کوه در نوسان است؛ کوه همچون موجودی زنده، با حافظه و ریتم خاص خود ظاهر میشود و مرز بین انسان، چشمانداز و ذهنیت را محو میکند. آنچه رمان را به سوی تاریکی میبرد نه حادثهای دقیقا روایی که بتوان آن را لو داد، بلکه تغییری تدریجی در حالوهوای محیط است؛ جابهجاییهای مرموز، نشانههایی از حضور مرگ و حس فزایندهای از نظارت، که باعث میشود انزوای زن به شکلی فشردهتر، متافیزیکیتر و ناآرامکنندهتر نمایان شود. در این مسیر، گذشته آسیبزای او، زندگی سخت در کودکی و رابطه دردناک با مادر، همچون سایهای پیوسته با او حرکت میکند و با سکوت کوه گفتوگوی پنهان شکل میدهد. از دل این ترکیب است که کتاب به مضامین اصلی خود میرسد: حافظه و تداوم آن حتی در دل طبیعت، خشونت ساختاری که بر افراد حاشیهای تحمیل میشود، و تنهاییای که هم پناه است و هم شکنجهگاه. طبیعت در رمان نه پسزمینه، بلکه شخصیت اصلی است؛ مه، زمین، شاخوبرگ و صدای کوه همچون نوعی زبان مستقل عمل میکنند و بخشی از نوعی آگاهی زیستمحیطی گستردهتر را بیان میکنند. دخالتهای انسانی، از معدنکاری گرفته تا عبور ماشینآلات، مانند ضربههایی بر پیکره کوه است و کتاب از خلال آنها نوعی نقد محیطزیستی خاموش اما قدرتمند ارائه میدهد. زبان و سکوت نیز نقش مهمی دارند: تریاس نشان میدهد چگونه بیان تجربه زیسته، بهویژه تجربه زنانی که در حاشیهاند، گاهی فراتر از ظرفیت زبان است. سکوت زن و حضور کوه بدل به شیوههایی برای گفتن آن چیزی میشوند که واژهها از انتقالش ناتواناند. سبک شاعرانه و غنای احساسی از نقاط قوت اثر است؛ نثر کتاب لایهلایه، سرشار از تصاویر شنیداری و لمسی، و درعینحال آکنده از دردهایی است که بدون نمایش مستقیم خشونت، اثر روانی آن را منتقل میکنند. ساختار چندصدایی و ادغام یادداشتها، خاطرات و جریان ذهن نیز تجربهای پیچیده و درگیرکننده ایجاد میکند. با این حال، لحن سنگین، ریتم آرام و فضای فشرده میتواند برای برخی خوانندگان چالشبرانگیز باشد؛ بهویژه کسانی که انتظار پایانبندی شفاف یا پیشبرد خطی حوادث دارند، ممکن است با ابهامهای آگاهانه رمان فاصله بگیرند. «کوه خشم» در نهایت تصویری از انسان و طبیعت میسازد که در آن مرز میان بیرون و درون، میان سنگ و خاطره، میان صدا و سکوت، از بین میرود. برای خوانندگانی که به ادبیات تأملی آمریکای لاتین، رمانهای روانشناختی و آثار شاعرانه درباره تروما، انزوا و رابطه انسان با چشمانداز علاقه دارند، این کتاب تجربهای پرقدرت و ماندگار خواهد بود.