انتشارات: ماهیماهی
نویسنده:

معرفی کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان) اثر توماس مان

کتاب بودنبروک ها که اولین بار در سال 1901 و در 26سالگی توماس مان به انتشار رسید، به اثری کلاسیک در ادبیات مدرن تبدیل شده است. کتاب، داستان چهار نسل از یک خانواده ی ثروتمند و بورژوای آلمانی در شمال آلمان را روایت می کند که در مواجهه با ظهور مدرنیته قرار گرفته اند. در دنیایی جدید و ناآشنا، ارتباطات و سنت های این خانواده شروع به متلاشی شدن می کنند. مان، افول خانواده ی بودنبروک را از ثروت به ورشکستگی و از ذهنی خلاق و اخلاقی به زوال و دیوانگی نشان می دهد و مخاطب را به دنیایی بسیار زنده و ملموس دعوت می کند که از تولد و مرگ، ازدواج و طلاق، تهمت و غیبت و شوخ طبعی شکل گرفته است. کتاب بودنبروک ها با گستردگی خیره کننده، غنای جزئیات و تصویری واقعی که از انسانیت نشان می دهد، از تمامی کتاب هایی که به شرح اتفاقات یک خانواده می پردازند، پیشی جسته است و توانایی مان در نوشتن رمانی بسیار هیجان انگیز و تأثیرگذار را به همگان نشان می دهد.

کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان)


ویژگی ها کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان)

نویسنده کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1929

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی هاینریش برلوئر در سال 2008 ساخته شده است

مشخصات کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان)
نوع جلد :گالینگور
قطع :رقعی
شابک :978-964-7948-02-9
تعداد صفحه :784
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1901
سری چاپ :8
بیشتر بخوانید

آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی

می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.

نکوداشت های کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان)
A remarkable achievement.
موفقیتی چشم گیر.
NEW YORK TIMES BOOK REVIEW NEW YORK TIMES BOOK REVIEW

Wonderfully fresh and elegant.
بسیار سرزنده و باظرافت.
LOS ANGELES TIMES LOS ANGELES TIMES

Essential reading for anyone who wishes to enter Mann’s fictional universe.
کتابی ضروری برای هرکس که می خواهد وارد کهکشان داستان های مان شود.
Publishers Weekly Publishers Weekly

بخش هایی از کتاب بودنبروک ها (زوال یک خاندان) (لذت متن)
مرگ یک نعمت بود، آن قدر شگرف، آن قدر عمیق که فقط در آن لحظات می توانستیم درکش کنیم، مثل همین لحظه ی کنونی که [مرگمان]به تعویق افتاده است.

چه موج های بلندی. ببین چه طور در زنجیره ای بی پایان یکی بعد از دیگری بیهوده و عبث پیش می آیند و سر به ساحل می کوبند. با این همه، مثل هر چیز ساده و ضروری ای آرامش بخش و تسلا دهنده اند. در این چند روز من دلبسته ی دریا شده ام.

شاید به دلیل دوری راه بود که بیشتر ها کوهستان را ترجیح می دادم. حالا دیگر شوق کوهستان در دلم نیست. به گمانم در کوهستان بترسم و خجل بشوم. کوهستان بیش از اندازه خودکامه، بی نظم و متنوع است. شک ندارم که در کوهستان احساس حقارت می کنم. راستی کسانی که یکنواختی دریا را ترجیح می دهند، چه کسانی هستند؟