کتاب بلیدرانر

Do androids dream of electric sheep
آیا اندروئیدها خواب گوسفندهای الکتریکی می بینند؟

مشخصات کتاب بلیدرانر
مترجم :
شابک : 978-6003674844
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 240
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1968
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 فروردین

نامزد دریافت جایزه ی نیوبلا سال 1968

معرفی کتاب بلیدرانر اثر فیلیپ کی دیک

این کتاب یکی از معروف ترین رمان های نویسنده است که فیلمی با نام بلید رانر براساس آن ساخته شده است. داستانی علمی تخیلی که ماجرای آن در دورانی روایت می شود که آدم ها و اندروئیدی ها (انسان های مصنوعی) همزیستی نسبتا مسالمت آمیزی را تجربه می کنند، البته در فاصله ای به اندازه دو سیاره از یکدیگر. ماجرا حول محور شخصیتی به نام ریک دیکارد جریان دارد در حالی که به علت اثرات ناشی از جنگ و آلودگی های رادیواکتیو انسان ها با مشکلات گوناگونی دست و پنجه نرم می کنند و بسیاری از آن ها سیاره شان را ترک کرده اند.

ریک یک جایزه بگیر است که برای از دور خارج کردن اندی هایی که به طور غیر قانونی به زمین می آیند پاداش دریافت می کند، اما در پی اتفاقی او به کسانی که برایشان کار می کند و حتی به هویت خودش مشکوک می شود…

کتاب بلیدرانر

فیلیپ کی دیک
فیلیپ کیندرد دیک، زاده ی 16 دسامبر 1928 و درگذشته ی 2 مارس 1982، نویسنده ی آمریکایی بود.دیک در ایلینوی به دنیا آمد. او پس از مدتی به کالیفرنیا رفت و در دهه ی 1950، شروع به چاپ داستان های علمی تخیلی کرد. داستان های دیک در ابتدا از نظر فروش به موفقیتی نرسیدند اما پس از مدتی به فروشی فوق العاده دست یافتند.او در آثارش به مسائل فلسفی، اجتماعی و سیاسی می پرداخت و موضوعاتی چون نهادهای تمامیت طلب، جهان های مختلف، حکومت های مستبد و حالت های متغیر هوشیاری انسان را مورد توجه قرار می داد.
قسمت هایی از کتاب بلیدرانر (لذت متن)
«شما فکر می کنین من اندروئیدم؟ آره؟» صدایش انگار از ته چاه می آمد. «من اندروئید نیستم. من حتی تو مریخ نبوده م؛ من تا به حال یه اندروئید هم ندیده م!» مژه های ریمل زده اش ناخواسته می لرزید؛ ریک متوجه شد که زن دارد سعی می کند آرام نشان دهد. «شما اطلاعی دارید که توی بازیگرها یه اندروئید نفوذ کرده؟ با کمال میل حاضرم کمک تون کنم پیداش کنین؛ اگه اندروئید بودم باز هم حاضر می شدم کمک تون کنم؟» مرد گفت: «اندروئیدها اهمیت نمی دن چه بلایی سر هم نوعاشون می آد. این یکی از نشانه هایی یه که دنبالش می گردیم.» میس لوفت گفت: «پس شما یه اندروئیدین.» این کلام سبب شد ریک خشکش بزند؛ به زن خیره شد. زن ادامه داد: «چون شغل شما کشتن او بیچاره هاست، مگه نه؟ به شما می گن…» سعی کرد کلمه اش را به یاد آورد. ریک گفت: «جایزه بگیر. اما من اندروئید نیستم.» «این تستی که می خواین از من بگیرین؛ خودتون تا به حال دادین؟» صدایش داشت برمی گشت به حالت اولش. ریک به تایید سر تکان داد: «آره. خیلی خیلی وقت پیش، همون زمان که شروع کردم کار کردن برای اداره ی پلیس.» «شاید یه خاطره ی مصنوعی باشه. مگه اندروئیدها رو به خاطره ی مصنوعی مسلح نمی کنن؟»… «شاید یه زمانی یه آدمی مثل شما وجود داشته و شما یه جایی کشته باشینش و جاش رو گرفته باشین. و روساتون هم خبر نداشته باشن…