کتاب «هستیگرایی عصبی: معنی، اخلاقیات و هدف در عصر علم اعصاب» نوشتهی گرگ دی. کاروزو و اوون فلاناگان، مجموعهای از مقالات فلسفی و علمی است که به چالشهای جدید انسان معاصر در مواجهه با یافتههای علم اعصاب میپردازد. نویسندگان و مشارکتکنندگان، از جمله فیلسوفان و عصبپژوهان برجسته، این پرسش را طرح میکنند که اگر مغز همهی رفتارها و تصمیمهای ما را تعیین کند و مفاهیمی مانند آزادی اراده یا «خود» پایدار وجود نداشته باشند، جایگاه معنای زندگی، اخلاق و هدف انسانی چگونه تعریف خواهد شد. ساختار کتاب به گونهای طراحی شده که در چند بخش به پرسشهای بنیادی دربارهی ماهیت انسان پاسخ میدهد. بخش نخست به ارتباط میان اخلاق، هیجانها و فرایندهای عصبی میپردازد و بررسی میکند که آیا میتوان رفتار اخلاقی را در غیاب آزادی اراده توجیه کرد. بخش دوم به موضوع خودآگاهی اختصاص دارد و تلاش میکند توضیح دهد چگونه مفهوم «خود» در پرتو یافتههای علوم اعصاب بازسازی میشود. در این بخش مفهوم «خود روایی» به عنوان جایگزینی برای خود ثابت و متافیزیکی مطرح میشود؛ ایدهای که بر تجربههای شخصی و روایتهای فردی تکیه دارد نه بر جوهرهای تغییرناپذیر. در بخشهای بعدی مسئلهی آزادی اراده و مسئولیت اخلاقی به شکل مستقیم مورد بررسی قرار میگیرد. نویسندگان، با تکیه بر پژوهشهایی مانند آزمایشهای لیبت و مطالعات تصویربرداری مغزی، نشان میدهند که بسیاری از تصمیمات ما پیش از آگاهی هشیارانه آغاز میشوند. بر اساس این شواهد دیدگاه «ناسازگاری سخت» مطرح میشود که آزادی ارادهی سنتی را رد میکند. در نتیجه، پیشنهادهایی برای بازاندیشی در نظام اخلاقی و حقوقی ارائه میشود؛ از جمله جایگزینی رویکردهای تنبیهی با روشهای اصلاحی، توجه به عوامل محیطی و زیستی رفتار و تمرکز بر کاهش آسیب بهجای مجازات انتقامی. نویسندگان توضیح میدهند که حتی اگر آزادی اراده به معنای کلاسیک وجود نداشته باشد، میتوان معنا، هدف و جهتگیری شخصی را از طریق روابط انسانی، خلاقیت، مشارکت اجتماعی و تجربههای زیباییشناختی بازتعریف کرد.
درباره گرگ دی کاروزو
گرگ دی کاروزو (Gregg D. Caruso) دانشیار فلسفه و رئیس گروه علوم انسانی کالج Corning Community ، SUNY است. او نویسنده اراده و آگاهی آزاد است: روایتی قطعی از توهم اراده آزاد (Lexington Books، 2012).