«دختر، از هم گسیخته» (Girl, Interrupted) خاطرات سوزانا کیسن از بستریشدنش در بیمارستان روانپزشکی مکلین است؛ اما شکل کتاب از همان ابتدا اجازه نمیدهد آن را مانند روایتی خطی از «بیماری و درمان» بخوانیم. فصلهای کوتاه، خاطرههای پراکنده، تأملهای سالها بعد و تصویرهایی از پروندهٔ پزشکی کیسن مدام رشتهٔ روایت را قطع میکنند. این گسیختگی اتفاقی نیست. کتاب دربارهٔ دورهای از زندگی نویسنده است که دستگاه روانپزشکی آن را در قالب تشخیص، پرونده و اقامت بیمارستانی تثبیت کرده، درحالیکه خود کیسن میکوشد پس از سالها دوباره بپرسد واقعا چه بر او گذشته و چه کسی حق داشته معنای آن تجربه را تعیین کند. کیسن در ۱۹۶۷، در هجدهسالگی، پس از یک ملاقات کوتاه با روانپزشکی که پیشتر او را نمیشناخت، به بیمارستان مکلین در ماساچوست فرستاده شد. او برگهٔ پذیرش داوطلبانه را امضا کرد، اما کتاب بارها همین واژهٔ «داوطلبانه» را از درون متزلزل میکند: تصمیمی که در موقعیتی نابرابر و زیر اقتدار پزشک گرفته میشود تا چه اندازه انتخاب آزادانه است؟ اقامت او در مجموع ۴۹۶ روز طول کشید و تشخیص نهایی پروندهاش «اختلال شخصیت مرزی» بود. «دختر، از هم گسیخته» حدود بیستوپنج سال بعد، در ۱۹۹۳، منتشر شد؛ زمانی که کیسن توانسته بود به اسناد پزشکی آن دوره دسترسی پیدا کند و تجربهٔ شخصی خود را در کنار زبان رسمی پرونده قرار دهد. همین همنشینی دو زبان مهمترین تمهید کتاب است. پروندهٔ پزشکی میکوشد رفتار را طبقهبندی کند: نشانه، اختلال، تشخیص، پیشآگهی. کیسن همان رفتارها را از درون تجربهٔ زیسته بازسازی میکند. نتیجه الزاما اثبات خطای پزشکان نیست. او در بخشهایی میپذیرد که حال روانیاش واقعا آشفته بوده، پیش از بستری اقدام به خودکشی کرده و تجربههایی از بیگانگی با خود و واقعیت داشته است. مسئلهٔ جدیتر این است که تشخیص تا چه حد چیزی را توضیح میدهد. برچسب «اختلال شخصیت مرزی» ممکن است مجموعهای از رفتارها را در یک طبقه قرار دهد، اما هنوز فاصلهٔ زیادی میان نامگذاری یک وضعیت و فهم آن وجود دارد. از اینجا کتاب وارد مسئلهٔ «عادی» و «غیرعادی» میشود. کیسن مرزی روشن میان بیمارستان و جهان بیرون ترسیم نمیکند. مکلین در روایت او نوعی جهان موازی است که قواعد خاص خود را دارد، اما آدمهای درون آن کاملا از جامعهای که آنان را بیمار نامیده جدا نیستند. دختران بخش هرکدام به شکلی با اضطراب، خودویرانگری، بیثباتی یا محدودیتهای زندگی خود درگیرند و کیسن از تبدیلکردن آنان به نمونههای بالینی پرهیز میکند. طنز خشک و گاه سیاه او نیز اجازه نمیدهد فضای بیمارستان فقط به تصویری هولناک از یک موسسهٔ سرکوبگر تبدیل شود. میان بیماران دوستی، رقابت، شوخی و نوعی زندگی روزمره جریان دارد. جنسیت در پس این پرسشها حضور مهمی دارد. معیارهایی که در دههٔ ۱۹۶۰ برای ارزیابی رفتار دختران جوان به کار میرفتند از انتظارات اجتماعی دربارهٔ روابط جنسی، اطاعت، ثبات عاطفی و شیوهٔ مطلوب زنبودن جدا نبودند. کیسن با نگاه سالها بعد به پروندهاش میپرسد چه مقدار از آنچه «اختلال» نامیده شده به رنج روانی واقعی مربوط بوده و چه مقدار از آن نتیجهٔ برخورد پزشکی با دختری بوده که با الگوی قابلقبول رفتار زنانه سازگار نبوده است. کتاب در اینجا ارزش خاصی برای تاریخ روانپزشکی و علوم انسانی پزشکی پیدا میکند، زیرا صدای بیمار را در برابر اقتدار انحصاری تشخیص قرار میدهد، بیآنکه وجود بیماری روانی را انکار کند. عنوان کتاب از تابلوی «دختری که موسیقیاش قطع شده» اثر یوهانس ورمیر میآید. کیسن در عنوان انگلیسی حتی با گذاشتن ویرگول میان Girl و Interrupted نوعی وقفهٔ بصری ایجاد میکند. زندگی او نیز در روایت به همین شکل دیده میشود: نه زندگیای که با بستریشدن تمام شده، بلکه زندگیای که برای مدتی از جریانش جدا شده و بعد باید نسبت خود را با آن وقفه دوباره پیدا کند. محدودیت کتاب نیز با همین روش پیوند دارد. روایت کاملا شخصی است و نمیتوان تجربهٔ کیسن در یک بیمارستان خصوصی و مشهور را نمایندهٔ همهٔ بیماران یا تاریخ روانپزشکی دانست. گاهی نیز فاصلهٔ زمانی نویسنده از نوجوانی گذشته، صدایی بیش از اندازه تحلیلگر به آن تجربه میدهد. اما همین فاصله امکان پرسش اساسی کتاب را فراهم کرده است: اگر پروندهای رسمی نسخهای از زندگی ما را تثبیت کند، آیا میتوان سالها بعد به آن بازگشت و آن زندگی را دوباره روایت کرد؟ کیسن پاسخ سادهای نمیدهد. میان دختری که در هجدهسالگی پشت درهای مکلین ماند و زنی که بیستوپنج سال بعد پروندهاش را خواند، وقفهای هست که هیچ تشخیصی کاملا پرش نمیکند. «دختر، از هم گسیخته» در همین فاصله نوشته شده است.
درباره سوزانا ان کیسن
سوزانا ان کیسن (1948- ) نویسنده آمریکایی است که به دلیل کتابش به نام دختر از هم گسیخته (1993) شهرت دارد.