صداها، آینهی ترکخوردهی زندگیست؛ جایی که هر ترک، صدایی پنهان در خود دارد. این مجموعه، بازتاب روایتهاییست از دل آدمهای عادی، با دردهایی معمولی و خاموش، اما عمیق و ماندگار. نویسندگان معاصر این کتاب، با نگاهی انسانی و بیواسطه، پرده از لحظات کوچکی برداشتهاند که در دلشان صدای یک نسل طنین دارد؛ نسل خسته، امیدوار، دلزده یا در جستوجوی معنا. هر داستان، روایتیست از تردید، خشم، دلتنگی، یا رهایی. صداهایی که در هیاهوی شهر گم شدهاند، اما در این کتاب فرصتی دوباره یافتهاند تا شنیده شوند. صداها نمیخواهد جهان را تغییر دهد، فقط میخواهد بگوید: «ما هنوز هستیم. هنوز صدا داریم.»
این کتاب را خواندهام. زیباست. البته بعضی از داستانهای کوتاهش کمی ضعیفتر بودند ولی داستانهای درپیت، گناه دوچرخه و دیدار در تهران فوقالعاده بود.
مگر مجموعه داستانی متشکل از چند نویسنده نیست؟ پس چرا فقط اسم جناب مرتضی برزگر امده؟ البته ایشون نویسنده خیلی خوبی هستند.