«یونگ و معنویت» نوشتهی دیوید تیسی اثری غیرداستانی در پیوند روانشناسی ژرف، معنویت و نقد فرهنگ مدرن است که میکوشد نسبت اندیشههای کارل گوستاو یونگ را با ساختارهای ژرف تجربهی قدسی روشن کند. این کتاب که در سال ۲۰۲۵ بهوسیلهی Aeon Books منتشر شده، با تکیه بر آثار یونگ و پژوهشهای چنددههای نویسنده در روانشناسی تحلیلی و مطالعات معنویت، استدلال میکند عقلگرایی افراطی و سکولاریسم فرهنگی مدرن، بعد معنوی انسان را به حاشیه راندهاند و اندیشهی یونگ میتواند راهی برای بازیابی امر قدسی در زیست معاصر بگشاید. تیسی معنویت را نه آموزهای نهادی یا مجموعهای از اعتقادات ثابت، بلکه فرایندی تحولی در دل روان میفهمد؛ فرایندی که از ناخودآگاه-مفهومی محوری در دستگاه یونگی-سر برمیآورد و اگر به آگاهی آورده شود، به درمان، خلاقیت و تمامیت روانی میانجامد. بهزعم او، حیات معنوی سرکوبشده در رویاها، طبیعت، اسطورهها و نمادهای کهنالگویی خود را مینمایاند و عبور از دین صرفا نهادی به سوی تجربهی شخصی و زندهی امر قدسی، شرط تعادل روانی و نوزایی فرهنگی است. در این مسیر، «فردیتیابی»-اصطلاح یونگ برای فرایند رشد روانی-معنوی-نقشی کانونی دارد؛ سفری که در آن فرد با نیروهای ناخودآگاه وارد گفتوگو میشود و به یکپارچگی نزدیکتر میگردد. کتاب با دقت نشان میدهد چگونه کهنالگوها و ناخودآگاه جمعی، تجربهی معنوی را میانجیگری میکنند و چرا معنویت غالبا از مسیر نمادها و اسطورهها پدیدار میشود. تیسی از «فردیتیابی امر الهی» سخن میگوید؛ یعنی تجربهای شخصی، سیّال و در حال تحول از مواجهه با مقدس که در درون خویشتن رخ میدهد و به اخلاق، درمان و مسئولیت زیستمحیطی عمق میبخشد. بدینسان، معنویت نه امری گریز از جهان، بلکه حضوری زمینی و درهمتنیده با زندگی روزمره مییابد. یکی از خطوط اصلی کتاب نقد سرکوب معنویت در مدرنیته است. تیسی-در امتداد خوانش یونگی-نشان میدهد همانگونه که سرکوب نیروهای عاطفی به آسیبهای روانی میانجامد، حذف ساحت قدسی نیز انسان را از ژرفاهای معنازا جدا میکند. بازیابی معنویت، از این منظر، ضرورتی روانشناختی و فرهنگی است، نه بازگشتی نوستالژیک به گذشته. افق پیشنهادی نویسنده به سوی نوعی «معنویت پساسکولار» گشوده است: معنویتی که محدود به نهادهای دینی نیست و در آگاهی زیستمحیطی، جهانبینیهای بومی، و بازپیوند با طبیعت و نمادها تجلی مییابد. از حیث قوتها، اثر با رویکردی تلفیقی، پیوندی منسجم میان روانشناسی یونگی و تجربهی معنوی برقرار میکند و با پشتوانهی پژوهشی و حساسیت به تجربهی زیسته، پاسخی عمیق به احساس فقدان معنا در فرهنگ سکولار ارائه میدهد. در عین حال، تمرکز تخصصی و سطح انتزاعی مباحث-بهویژه مفاهیمی چون ناخودآگاه جمعی و کهنالگوها-میتواند برای خوانندگان ناآشنا با مبانی یونگی چالشبرانگیز باشد و خوانشی تأملی بطلبد. در جمعبندی، «یونگ و معنویت» کاوشی بهموقع و اندیشمندانه دربارهی امر قدسی در چارچوب روانشناسی ژرف است. تیسی با تأکید بر گفتوگوی آگاهانه با ناخودآگاه، بازپیوند با ساحتهای نمادین و طبیعی زندگی، و افق معنویت پساسکولار، چارچوبی برای درمان فردی و ترمیم فرهنگی پیشنهاد میکند. این کتاب برای پژوهشگران دین، درمانگران روانشناسی، جویندگان معنویت و خوانندگان عمومی علاقهمند به پیوند روانشناسی و امر قدسی، اثری قابلاعتنا و الهامبخش بهشمار میآید.