کتاب «در دل امواج» نوشتهی سارا کروچ رمانی جنایی-معمایی است که در دستهی داستانهای معاصر با رویکرد روانشناختی قرار میگیرد. نویسنده فضای کلی داستان را در یک شهر ساحلی کوچک و کمجمعیت شکل میدهد؛ جایی که ظاهر آرام و طبیعت مهآلود آن، در تضاد کامل با رازهایی قرار دارد که بهتدریج آشکار میشوند. روایت با کشف جسد زنی جوان آغاز میشود؛ مرگی که ابتدا شبیه خودکشی به نظر میرسد، اما بررسیهای اولیه نشان میدهد با یک قتل حسابشده روبهرو هستیم. این نقطه شروع، مسیر اصلی داستان و تحقیقات جنایی را مشخص میکند. در مرکز روایت شخصیتی به نام الیژا لیث قرار دارد؛ مردی که سالها پیش شهر را ترک کرده و پس از شکستهای شخصی و حرفهای به زادگاهش بازگشته است. جسد مقتول در نزدیکی محل زندگی او پیدا میشود و همین مسئله باعث میشود نگاه جامعهی محلی و نیروهای پلیس بهسرعت متوجه او شود. تحقیقات توسط کلانتر شهر پیش میرود و همزمان داستان میان زمان حال و گذشته در رفتوآمد است. فلاشبکها به دههها قبل بازمیگردند و لایههایی از زندگی الیژا، روابط عاطفی، شکستها و انتخابهایی را نشان میدهند که هنوز تاثیر خود را حفظ کردهاند. این ساختار دوزمانه، اطلاعات را بهصورت تدریجی در اختیار خواننده میگذارد. یکی از عناصر کلیدی روایت، ارتباط میان مرگ زن جوان و یک رمان منتشرنشده است که سالها پیش توسط الیژا نوشته شده بود. شباهت نگرانکننده میان صحنهی قتل و جزئیات داستان، بعد تازهای به پرونده میدهد و مرز میان واقعیت و تخیل را مبهم میکند. نویسنده از این ایده برای بررسی نقش گذشته، حافظه و قدرت کلمات استفاده میکند. محیط طبیعی داستان شامل جنگلها، سواحل و آبوهوای متغیر، صرفا پسزمینه نیست، بلکه به شکلی فعال در ایجاد تعلیق و فشار روانی بر شخصیتها نقش دارد. رمان «در دل امواج» تمرکز خود را فقط بر حل معما نمیگذارد، بلکه پیامدهای پنهان تصمیمهای قدیمی و تاثیر آنها بر زندگی امروز را بررسی میکند. داستان نشان میدهد که چگونه بازگشت به یک مکان آشنا میتواند زخمهای کهنه را دوباره فعال کند. سارا کروچ با نثری دقیق و روایتی کنترلشده، تصویری واقعگرایانه از یک جامعهی کوچک ارائه میدهد که در آن حقیقت بهسادگی آشکار نمیشود.
درباره سارا کروچ
سارا کروچ به خاطر افتخاراتش در دنیای ورزش به عنوان یک دونده ماراتن حرفهای شناخته میشود. «میدلتاید» اولین رمان اوست و در شمال غربی اقیانوس آرام، جایی که او بزرگ شده است، اتفاق میافتد.