سطوح زندگی

Levels of Life

معرفی کتاب سطوح زندگی اثر جولین بارنز | ایران کتاب

کتاب سطوح زندگی، اثری نوشته ی جولین بارنز است که اولین بار در سال 2013 به چاپ رسید. بارنز در این کتاب به شکلی هنرمندانه و پرظرافت، جغرافیایی از اندوه و رنج را ارائه می کند؛ اندوه و رنجی که او پس از تجربه ی از دست دادن همسرش، پت کاوانا، به آن دچار شد. «سطوحی» که در عنوان این کتاب نیز به کار رفته، نقشی اساسی در دو موضوعی دارد که بارنز با هنرمندی تمام به آن ها می پردازد: تلاش های عکاسی فرانسوی در قرن نوزدهم به نام نادار برای تلفیق دانش هوانوردی با هنر عکاسی و خلق تصاویری بدیع از سطح زمین؛ و احساس و علاقه ی بالن سوار و گردشگری انگلیسی به نام فرد برنبی نسبت به یک بازیگر جسور و ماجراجوی فرانسوی به نام سارا برنارد. مرگ شوکه کننده ی همسر بارنز، او را از نظر روحی در وضعیت بسیار وخیمی قرار داد. بارنز در کتاب سطوح زندگی، ادراک و تصورات مرسوم از مرگ، سوگواری، فقدان و خاطرات را زیر سوال می برد و به اساسی ترین پرسش بشر می پردازد: «چگونه زندگی کنیم؟»

کتاب سطوح زندگی


ویژگی های کتاب سطوح زندگی

جولین بارنز از نویسندگان پرفروش انگلیس

از کتاب های برگزیده سال به انتخاب NPR

مشخصات کتاب سطوح زندگی
انتشارات:میلکان
مترجم :
نویسنده :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-7845-059
تعداد صفحه :80
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2013
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب سطوح زندگی
A fascinating discourse on love and sorrow.
گفتمانی شگفت انگیز درباره ی عشق و اندوه.
The New York Times Book Review

A rumination on grief and the alchemical power of love.
تأملی بر سوگ و قدرت کیمیاگرانه ی عشق.
The Oprah Magazine

A penetrating, absorbing and deeply moving study of love, heartbreak and the process of mourning.
پژوهشی نافذ، جذاب و عمیقا تکان دهنده درباره ی عشق، اندوه و فرآیند سوگواری.
Minneapolis Star Tribune

بخش هایی از کتاب سطوح زندگی (لذت متن)
دو نفر را که قبلا کنار هم نبوده اند کنار هم می گذاری. گاهی شبیه همان اولین تلاش برای بستن بالن هیدروژنی به بالن هوای گرم است: ترجیح می دهی سقوط کنی و بسوزی، یا بسوزی و سقوط کنی؟ اما گاهی نتیجه بخش است، و چیزی تازه خلق می شود، و دنیا عوض می شود. بعد، یک جایی، دیر یا زود، به این دلیل یا آن دلیل، یکی از آن ها کسر می شود، و آنچه کسر شده بزرگتر از مجموع کل چیزی است که بود. شاید از لحاظ ریاضی ممکن نباشد، اما از لحاظ عاطفی ممکن است.

ما در مواجهه با مرگ، این اتفاق معمولی منحصر به فرد، درمانده ایم؛ دیگر نمی توانیم آن را بخشی از طرحی بزرگتر در نظر بگیریم، و به گفته ی ای. ام. فورستر: «یک مرگ شاید چند و چون خودش را به روشنی بیان کند، اما چند و چون مرگ دیگر را روشن نمی کند.» بنابراین اندوه نیز تصورناپذیر می شود: نه فقط از لحاظ طول مدت و عمق، بلکه همچنین از لحاظ رنگ و جنس، فریب ها و طلیعه های دروغینش، و عود کردن مجددش، و نیز ضربه ی روحی اولیه اش: ناگهان در آب های منجمدکننده ی دریای شمال فرو می روی و فقط یک جلیقه ی نجات مضحک به تن داری که مثلا قرار است زنده نگهت دارد.

سال های سال، گاه و بیگاه یاد روایتی می افتادم که زن داستان نویسی در مورد مرگ شوهرش نقل کرده بود. خودش اقرار می کرد که در میان اندوه، صدای درونی ملایمی حقیقت را زمزمه می کرد: «من آزادم.» وقتی زمان خودم فرا رسید این روایت را به خاطر آوردم، از آن نجوای درونی می ترسیدم، شبیه خیانت بود؛ اما چنین صدایی، چنین کلماتی نشنیدم. هیچ اندوهی ماهیت اندوه دیگر را روشن نمی کند.