آقاموش پستچی مثل هر روز صبح از خواب بیدار میشود تا کارش را شروع کند. اما امروز صبح به جای اینکه سوار کامیون پست بشود، سوار موشک میشود… برای آقاموش پستچی مهم نیست بستهها و نامهها را کجا ببرد و تحویل بدهد، میخواهد شهر آبنباتها باشد، یا جزیرهی پریهای دریایی؛ شهر هیولاها باشد یا شهر کوچولوها؛ بیست هزار فرسنگ زیر دریا باشد یا توی آسمان و بالای ابرها. وقتی پای کار در میان باشد، هیچ چیز جلوی آقاموش پستچی را نمیگیرد.