پرده ها را همیشه با وسواس می شویم. بویشان مهم است؛ بوی خانه،بوی پذیرایی، بوی آرامش، هیچ کس نمی بیند، اما بوی پرده ها برای بچه ها خاطره می شود. مثل طعم چای، مثل چین رختخواب صبحاهی، و همه این ها را من می سازم، بی نام، بی صدا، مثل سایه ای که خودش را فراموش کرده. من زن خانه ام. نه به خاطرنقشی در شناسنامه، که به خاطر نبضی که از انشتانم رد می شود به دیوارها، به اجاق، به آیینه، صدایم ثبت نشده، اما با هر حرکت، با هر لمس، در تصویر جاری ست، این تمام چیزی ست که باید دیده شود.