یک روز ظهر به خانه آمدم. خیلی گرسنه بودم. آنقدر گرسنه بودم که بدون شستن دستم از همسرم پرسیدم غذا چیست؟ گفت ماکارونی. دیدم که برای خوردن ماکارونی به دستم نیاز ندارم و میتوانم با چنگال بخورم. همان لحظه به یاد برونو در فیلم دزد دوچرخهی دسیکا افتادم که چهطور در رستوران با ولع غذا میخورد. همانجا بود که فکر کردم موضوع فیلم من پیدا شد. تا زمانی که غذایم را تمام کردم برایم قطعی شده بود که گمشدهام را پیدا کردهام. اولین کسی که این موضوع را برایش تعریف کردم همسرم بود. در مطبوعات مطرح شد که فیلم عیاری بر اساس دزد دوچرخهی دسیکا است. من این فیلم را ایرانیزه کردم. شخصیت اصلی فیلم به جای ریچی، جنگزدهای آبادانی به نام درویش بود که در اقامتگاه مهاجران جنگ در پل سیدخندان زندگی میکرد و به شدت به پیکانش وابسته بود، چون با آن مسافرکشی میکرد. بعد از مدتی سناریو شکل گرفت. حتی بازیگرانش را هم انتخاب کرده بودم؛ سعید پورصمیمی در نقش درویش و حسن رضایی در نقش حسن خوف.