در حالیکه در جنگ کاهنها گرفتار بودم، غوغایی بلندتر از آنچه که قبلا شنیده بودم، به گوشم رسید. فهمیدم اسپانیاییها به آخرین پلهی بالای هرم رسیدهاند. همین موقع کاهنها مرا در وسط سنگ قربانگاه خواباندند و اوتامی را هم طوری کنار من قرار دادند که پهلوهایمان به هم چسبیده بود. زیرا من میبایست در وسط سنگ قربانگاه قرار بگیرم و به همین جهت جا برای اوتامی زیاد نبود. کاهنها مرا با طنابی که به حلقههای فلزی در پیادهرو گره زده شده بود، محکم بستند و...