آتش شعلهور شده، علی و عقیل شلنگ آتشنشانی کهنهای در دست دارند و میخواهند آن را خاموش کنند. بچهی زینب ممکن است مثل عبد تمام بدنش بسوزد و جواد دارد صحنه را گزارش میدهد. در این هیاهو، سیاوش با یک لیوان آب به قوطی حلبی آتش نزدیک میشود و با چهرهای متعجب آتش را خاموش میکند. نمایش بچهها تمام میشود اما این تازه آغاز کتاب آتروپاتها به قلم عقیل جماعتی است. این نمایشنامهی نوجوان در جزیرهی خارگ و در میانهی دوران جنگ تحمیلی میگذرد. پدران بچهها آتشنشانهایی هستند که هر لحظه جانشان در خطر است و آنها دارند خودشان را با غیاب پدرانشان وفق میدهند. یکی از بچهها به نام سیاوش، تازه به اینجا نقل مکان کرده و بقیه برای اینکه او را به گروهشان راه بدهند، برایش آزمونهای سختی طراحی میکنند. عقیل جماعتی در این کتاب فقط به نمایشنامه بسنده نکرده و بخشهای راهنمای زیادی برای آشنایی نوجوانان با تئاتر و ادبیات نمایشی در آن گنجانده است. او با موشکافی کردن لایههای مختلف این نمایش نوجوان، به بچهها یاد میدهد که چطور با یک نمایشنامه ارتباط برقرار کنند و پیوند میان اسطورهها و دغدغههای اجتماعی امروزی را کشف کنند.
عقیل جماعتی نویسنده ایرانی متولد سال 1369 میباشد.