1. خانه
  2. /
  3. کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل

کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل

نویسنده: گئورگ لوکاچ
3.7 از 1 رأی

کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل

Ontology of Social Being
انتشارات: ققنوس
٪10
310000
279000
معرفی کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل
کتاب «هستی‌شناسی کاذب و راستین هگل»، برگرفته از فصل سوم از جلد نخست کتاب «درآمدی بر هستی‌شناسی هستی اجتماعی» نوشته‌ی جورج لوکاچ، فیلسوف مارکسیست مجارستانی، است. این کتاب که لوکاچ آن را در اواخر عمر خود نگاشت و در ۱۹۷۸ پس از مرگش به چاپ رسید، اثری در نقد و بازخوانی انتقادی ریشه‌های هستی‌شناسی تفکر هگل است. برای آشنایی بهتر با این کتاب، باید لوکاچ سال‌های پایانی عمر را تصور کنیم: فیلسوفی که پس از نوشتن آثاری چون «تاریخ و آگاهی طبقاتی» و نظریه‌پردازی درباب «واقع‌گرایی انتقادی»، سرانجام به این نتیجه رسیده بود که فلسفه‌ی مارکسیستی نیازمند یک هستی‌شناسی نظام‌یافته بر پایه‌ی «کار» به‌عنوان مقوله‌ی مرکزی تولید اجتماعی است. این فصل، در حقیقت پیش‌درآمدی است بر جلد دوم (مارکس) و جلد سوم (کار) ازهمان پروژه‌ی هستی‌شناسی هستی‌ اجتماعی. اما لوکاچ پیش از ورود به مبانی هستی‌شناختی مارکس، ناگزیر از مواجهه با هگل است؛ چه، از نظر او، مارکس بدون هگل قابل فهم نیست، اما شرط فهم درست مارکس، گذر از هستی‌شناسی کاذب هگل و به استخراج مغز راستین از درون پوسته‌ی ایده‌آلیستی اوست. در واقع، جانمایه‌ی کتاب تقابل میان همین دو هستی‌شناسی است: هستی‌شناسی کاذب و هستی‌شناسی راستین. لوکاچ هستی‌شناسی کاذب را به‌عنوان ایدئالیسم مطلق و نظام‌بسته‌ی منطق هگلی توصیف می‌کند که در آن، واقعیت به نظامی از مفاهیم و مقولات فروکاسته می‌شود و تاریخ، به پیش‌روی روح مطلق در مجرای دیالکتیکی از پیش تعیین‌شده بدل می‌گردد. در این خوانش، تضادهای واقعی اجتماعی به گذرها و مراتب منطقی‌ای تقلیل می‌یابند که سرانجام در وحدتی انتزاعی حل می‌شوند. لوکاچ با استناد به نقدهای مارکس بر فلسفه‌ی حق هگل، استدلال می‌کند که این هستی‌شناسی کاذب با واقعیت بیگانه است و بیش از آنکه جهان را توضیح دهد، آن را توجیه می‌کند. اما در دل همین نظام ایده‌آلیستی، لوکاچ ردپای هستی‌شناسی دیگری را می‌یابد: دیالکتیک عینی حرکت، تضاد و تکامل در خود هستی. او معتقد است که هگل در مقام فیلسوفی که شاهد انقلاب فرانسه و صعود ناپلئون بوده، صورتی از خرد عینی را کشف کرده که در آن، تضادها نه امری صرفا منطقی، بلکه موتور محرک واقعیت اجتماعی محسوب می‌شوند. از نظر لوکاچ، دانه‌ی راستین اندیشه‌ی هگل، یعنی نظریه‌ی دیالکتیک به عنوان منطق حرکت عینی واقعیت، هرچند در لفافه‌ی ایده‌آلیسم پیچیده شده، در فلسفه‌ی مارکس قابل احیا و بازتولید است تا بر بنیان مادی‌گرایانه استوار گردد. در نهایت، می‌بایست اشاره کرد که سبک نگارش لوکاچ در این اثر، برخلاف برخی از آثار پرشور جوانی او، بسیار منضبط، تحلیلی و ارجاعی است. همچنین کتاب حاضر برای خواننده‌ی آشنا با فلسفه‌ی کلاسیک آلمان و مبانی مارکسیسم اثر ارزشمندی به شمار می‌آید.
درباره گئورگ لوکاچ
درباره گئورگ لوکاچ
گئورگ لوکاچ (Georg Lukács، زاده ۱۸۸۵ - درگذشته ۱۹۷۱) فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، و تئوریسین و مبارز کمونیست مجار، کمیسر فرهنگ و آموزش در جمهوری شورایی مجارستان در ۱۹۱۹ و از سران انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان بود. از لوکاچ آثاری در زمینهٔ تئوری مارکسیستی زیبایی‌شناسی که با کنترل سیاسی هنرمندان مخالف بود، دفاع از انسانیت و تشریح مفهوم ازخودبیگانگی برجای مانده‌است. او یکی از بنیانگذاران مارکسیسم غربی بود.
لوکاچ در ۱۳ آوریل ۱۸۸۵ در بوداپست در خانواده‌ای بانکدار و موفق متولد شد. والدین او یهودی آسیمیله بودند و پدرش نام خانوادگی را در ۱۸۹۰ از لووینگر به مجاریِ لوکاچ تغییر داد. پدر لوکاچ در ۱۸۹۰ لقب بارون دریافت کرد، که قابل ارث دادن به فرزندان بود و بدین ترتیب آنها از طبقهٔ اعیان به‌شمار می‌رفتند. لوکاچ به مدرسه کلیسای لوتریان رفت و رسماً در سال ۱۹۰۷ به ایمان لوتری تغییر دین داد. او پی‌اچ‌دی خود را در ۱۹۰۶ در علوم سیاسی از دانشگاه کُلُژوار و پس از ارائه بخش‌هایی از نوشته‌هایش در «تاریخ مدرن درام» در ۱۹۰۹ از دانشگاه بوداپست نیز دکترا دریافت کرد. وی در محافل روشنفکری بوداپست، برلین، فلورانس و هایدلبرگ کار و مشارکت داشت.
دسته بندی های کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب هستی شناسی کاذب و راستین هگل" ثبت می‌کند