بسوزانیدم
کنار این گندمزار که تان نشد
کاش ثانی بودم برشته
به بزرگی آسمانم
تا خود را برسانم به گرسنگان زباله گرد
تا به اندازه ی گرسنگی شان از من بردارند.
از کاری پدرش که پیاده شد.
و زباله ها را گشت
فقط ۴ سالش بود.
خدایا
کودکان این سرزمین چقدر زیبا هستندا
کاش عروسکی بودم.
در دستان کوچکش
و زمانی که نداشت تا موهایش را شانه کند.
و نام دوست خیالی اش را به من بگوید
کاش در این سرزمین -
داشتن تان
برداشتن جوجه از آشیان عقاب نبود