کتاب پنجمین زن

The Fifth Woman

مشخصات کتاب پنجمین زن
مترجم :
شابک : 978-9644083648
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 612
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1996
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب پنجمین زن اثر هنینگ مانکل

بازرس کورت والندر به تازگی از تعطیلات بازگشته و پس از این سفر لذت بخش با اشتیاق فراروان به برنامه هایی که برای آینده در سر دارد، می اندیشد. پاییز از راه رسید و والندر امیدوار است که روزهای آرامی در پیش رو باشد. اما در پی ناپدید شدن و به قتل رسیدن یک پرنده شناس پیر و پس از آن ناپدید شدن یک گلفروش این امید در دلش رنگ می بازد، او و تیمش درگیر پرونده ی پیچیده ی قتلهایی زنجیره ای می شوند و...

کتاب پنجمین زن

هنینگ مانکل
هنینگ مانکل، زاده ی ۳ فوریه ی ۱۹۴۸ و درگذشته ی ۵ اکتبر ۲۰۱۵، نویسنده ی سوئدی بود. او سال ۱۹۴۸ در شهر استکهلم متولد شد و وقتی تنها یک سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند. بیشتر سال های کودکی مانکل کنار پدر و خواهرش سپری شد. ۲۰ سال داشت که شروع به نویسندگی کرد. در سال های بعد، علاوه بر نوشتن رمان های متعدد، سراغ کارگردانی تئاتر نیز رفت.مانکل سال ۲۰۱۴ در گفت وگویی اعلام کرد که به بیماری سرطان مبتلا است. همسر مانکل، دختر اینگمار برگمان است.
قسمت هایی از کتاب پنجمین زن (لذت متن)
زن تا ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب صبر کرد. تجربه به او نشان داده بود که حول وحوش این ساعت خستگی به او غلبه می کند. به یاد شب هایی افتاد که موقع کار همیشه وضع به همین منوال بود و بین ساعات دو تا چهار صبح خطر به خواب رفتن تهدیدش می کرد. از ساعت نه شب در اتاق نگهداری ملحفه های بیمارستان منتظر مانده بود. این بار هم مثل شب اول از در اصلی بیمارستان وارد شد و کسی هم متوجه حضور او در آنجا نشد. هیچ کس به پرستاری که با عجله راه می رفت مشکوک نمی شد چون او رفتار غیرطبیعی و مشکوکی از خودش نشان نمی داد. در طول روز به تغییر چهره فکر کرده بود، مثلا مدل موهایش را تغییر دهد اما این کار ضرورت چندانی نداشت. انتظار در آن اتاق کوچک فرصت زیادی برای فکر کردن در اختیارش گذاشته بود. بوی ملحفه های شسته و اتوشده او را به یاد کودکی اش می انداخت. تا بعد از نیمه شب همان جا نشست. چراغ قوه اش را از جیبش بیرون آورد، همان چراغ قوه ای که موقع کار از آن استفاده می کرد، و شروع کرد به خواندن آخرین نامه ای که مادرش برایش نوشته بود. نامه ناتمام مانده بود، اما مادرش فقط در این نامه چیزهایی درباره ی خودش نوشته و از اتفاقاتی حرف زده بود که او را وادار به خودکشی کرده بود. او در طول نامه به وضوح می دید که مادرش هرگز نتوانسته بود به آن تلخی ها غلبه کند. به گوشه وکنار جهان سرک می کشم، درست مثل یک کشتی بدون ناخدا. مجبورم تاوان گناه دیگری را بپردازم. با خودم فکر می کردم زمان که بگذرد خاطرات کمرنگ و کمرنگ تر می شوند و سرانجام از بین می روند. اما چنین نشد. فقط با مرگ می توانم نقطه ی پایانی بر آن ها بگذارم. و از آنجا که فعلا نمی خواهم بمیرم، یادآوری و مرور آن خاطرات را برگزیده ام.