به طرز شگفت انگیزی رازآمیز. . . شما نمی توانید آن را کنار بگذارید ، در عین حال شما نمی خواهید آن را تمام کنید.
با خود اندیشید که پیرمردها نباید شعر بگویند، آخر افکار یک پیرمرد ۷۸ ساله کمتر به درد کسی می خورد. اما خودش هم می دانست که اشتباه می کند: تنها در غرب است که سالخورده ها را یا به چشم حقارت نگاه می کنند و یا به کلی آنان را نادیده می گیرند. در فرهنگ های دیگر این دوره از زندگی را دوران کمال خرد و فرزانگی می دانند و به آن احترام می گذارند. باید به شعر گفتن ادامه می داد، تا زمانی که می توانست قلم در دست بگیرد و مشاعرش را از کف نداده بود باید ادامه می داد. جز این هم کار دیگری از دستش ساخته نبود. سال ها پیش نمایشگاه اتومبیل داشت و در این شغل موفق ترین شخص در منطقه بود. همه او را به عنوان یک فروشنده ی سخت کوش می شناختند. سال ها به خرید و فروش اتومبیل پرداخته بود و طی سال هایی که کاروبارش رونق زیادی داشت چند شعبه هم در شهرهای توملیلا ( ۳) و شوبو ( ۴) دایر کرده بود. در آن مدت آن قدر پول وپله به هم زده بود که حالا هرطور که دلش بخواهد زندگی کند، اما تنها چیزی که واقعا برایش اهمیت داشت، شعرش بود. شعرهای روی میز رضایتی بی همتا به او می بخشید.
داستان های جنایی، یکی از قواعد اساسی قصه گویی را به آشکارترین شکل نشان می دهند: «علت و معلول»
این دسته از کتاب ها، ضربان قلب مخاطب را به بازی می گیرند و هیجان و احساس ورود به دنیایی جدید را برای او به ارمغان می آورند.
دوسش داشتم، در حوزه جنایی خوب تونست از پس خلق یک معما و پاسخ به سوال هایی که پیش میاد بر بیاد، از اغاز تا پایان کتاب خوب پیش رفت و این که چند معما حل نشده باقی موند رو خیلی زیاد دوست داشتم، همیشه در دنیای واقعی به تمام معادلات و معماهای پیش اومده پاسخ داده نمیشه، و به نظرم تو کتابهای ژانر جنایی هم باید همین قاعده وجود داشته باشه، و کتاب پنجمین زن خیلی خوب از پسش بر اومده بود. خیلی دوسش داشتم. فکر میکنم تا اخر عمرم گوشهای از ذهنم مشغول این کتاب باشه و فراموشش نکنم.
اونقدری که بقیه تعریف کردن خفن نبود بنظرم. اسامی و شخصیتهای زیادی داخلش بود بهتره اولش اسامی رو دقیق بنویسید که گیج نشید موقع خوندن. نسبت به یک کتاب معمایی جنایی کشش کمی داشت. اینجوری نبود که من دلم بخواد تند تند بخونمش ببینم آخرش چی میشه.
به شدت کشششدار و خسته کننده. هدر دادن پول و وقت و کاغذ و جوهر و ....
من دیروز تمومش کردم کتاب خوبی بود ولی پایانش خوب نبود بنظرم اگه قاتل بچه ناتنی گوستا رانفلت میبود یا مثلا بچه اریکسون خیلی جالبتر میشد آخرش
دوستانی که کتابهای دیگهی این نویسنده رو خوندن میتونن بگن منظور نویسنده از تابستان قبل چیه چون دائما از یک قتل سریالی در تابستان قبل حرف میزنه
به نظرم کتاب جالب معمایی هست البته من فقط 3فصلش رو خوندم به نظرم مترجمش هم خوبه و کامل به همه جزییات اشاره کرده
بعد از « دیوار آتش » خوندمش، اینم مثل اثر دیگهش عالیه!
خیلی خوب بود. به شدت توصیه میشه.
معرکه بود،معرکه. چقدر این هنینگ مانکل غوله.
عالی بود. ترجمهی خوب و داستان پر پیچ و خم جنایی از ویژگیهای این کتاب جذاب است.
ترجمه ایی روان، کتابی که یه لحظه هم نمیتونید بذاریدش کنار