کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا

976 days in Europe
کد کتاب : 18435
شابک : 978-6000800574
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 240
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 5 مهر

معرفی کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا اثر محمد دلاوری

976 روز در پس کوچه های اروپا، اثری سفرنامه ای از خاطرات و تجربیات روزانه ی محمد دلاوری است که وی طی سه سالی که در بلژیک، مسئولیت مدیریت دفتر صدا و سیما در این کشور را برعهده داشته به نگارش درآورده است. اثر لحن و زبانی صمیمی و طنزآمیز دارد، محمد دلاوری سعی کرده است با بی طرفی و با نگاهی دقیق زوایای زندگی مردم اروپا را کشف کند و خواننده را با فرهنگ، اقتصاد، سیاست و به طور کلی جامعه ی اروپا آشنا کند. بخش اعظم این خاطرات در بلژیک می گذرد. وی هدف نگارش کتاب خود را اینگونه بیان کرده است: «من عازم این سفر نشدم که فقط از اروپا خبر و گزارش بدهم. بلکه با کوله باری از پرسش ره ‎سپار شدم تا با کمک تمام حواس پنج گانه ام، غرب را لمس کنم و دریابم این سرزمین که نزد برخی لانه ی فساد و نزد برخی دیگر سرزمین رویاهاست، به راستی چگونه جایی است.»

کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا

محمد دلاوری
محمد دلاوری زاده ۱۳۵۲ در تهران، نویسنده، خبرنگار و مجری ایرانی است که با ساخت برنامه صرفاً جهت اطلاع به شهرت رسید. ار آثار وی مجموعه مستندهای انقلاب جنسی است، که توانست رکورد فروش مستند را در فضای مجازی بشکند.دلاوری که اجرای برنامه تلویزیونی پایش را بر عهده داشت، در چندین برنامه با نقدها و کنایه‌های خود به سخنان وزیر بهداشت و علی اکبر ولایتی، حسن روحانی و دیگر رجال سیاسی واکنش نشان داد.
دسته بندی های کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا
قسمت هایی از کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا (لذت متن)
ببخشید شما "امام خمینی" هستید!؟ خواب آلوده و متعجب، مثل آدم های برق گرفته مسافر کناری ام را نگاه می کنم... - من!؟ امام خمینی!؟ یعنی چی!؟ با خنده می گوید: (یعنی فرودگاه امام خمینی کار می کنید یا مهرآباد؟) چهره ی من به نظرش آشنا می آمد و چون هرچه تلاش کرده بود یادش نمی آمد طرف کیست، حدس زده بود صاحب این چهره ی آشنا که در پرواز تهران استانبول کنارش نشسته، باید کارمند یکی از فرودگاه ها باشد! خودم را به مسافر میان سالی که کنارم نشسته بود معرفی کردم و به او حق دادم که در این بیگاه شب، و با این خستگی عبور از هفت خوان فرودگاه ذهنش یاری نکند!...

در چین هم عقرب سرخ شده را گاز زدم. آن هم اصلا به مرحله ی فهم طعم نرسید. گویا یک تکه چوب بود که زیر دندان من شکست. حرفه ای ها می توانستند کرم های بزرگ گوشتی را که چند سانت قد و نیم سانت قطر داشتند و اندازه ی یک پاستیل کرمی بودند زنده زنده بخورند. نظر به میزان گوشت کافی موجود در این کرم ها، می شد امیدوار بود که این افراد نسبت به ما که کرم برنج خورده بودیم.

صاحب رستوران می گفت همه ی ما سالانه غیر مستقیم حدود نیم کیلو حشره می خوریم. این حشرات لابه لای میوه ها و سبزیجات وجود دارند و اصلا متوجه حضورشان نمی شویم و این نفرتی که از حشره خواری داریم فقط مقاومتی ذهنی است و به علت همین تنفر بی پایه، خودمان را از این منابع سرشار پروتئین بی بهره کرده ایم. البته او تذکر داد که با این استدلال نمی توان از فردا هر حشره ای را که اطراف ما بود بگیریم و بخوریم. خوردن حشرات رنگی کشنده است و ما فقط توانایی خوردن حشرات غیر رنگی را داریم.