سنگ بنای اگزیستانسیالیسم مدرن.
کتابی با گیرایی ذاتی و بینشی بسیار وسیع.
نشانه و اثری ژرف از زمان معاصر.
وقتی که ما خارج چیزی را می بینیم، به آن نام هستی می دهیم زیرا داخل و خارج آن یکی است و هر دو یک چیز است و با هم ناهمسانی ندارد. اما این چیز در مقابل دیگری چون حدی دارد، بالطبع دارای ناهمسانی خواهد بود زیرا آن چیز دیگر است.
فلسفه گفته است که وجدان یک پدیده، شناخته شده است؛ اگر ما شکل میزی را شناختیم، این وجدان میز است. بنابراین برای هر یک از پدیده های جهان یک وجدان به کار می رود که آن را وجدان چیز می گویند.
هنگامی که من حرف می زنم کیفیت هستی با خودم است اما آن که در درون من است، دارای این کیفیت حرف زدن به مفهوم خاص نیست و حالت نفی دارد و ممکن است در حال سکوت با من حرف بزند که گفت وگوی او با تکلم کردن من فرق دارد. پس هستی او، منفی برای دیگری است.
این داستان که در آستانهی آغاز «جنگ جهانی دوم» انتشار یافت، ظهور بحران هایی حتی بزرگتر مربوط به «هستی» و «معنا» را پیشبینی کرد.
«ادبیات فرانسه» از اشعار قرون وسطایی گرفته تا رمان های مدرن، برخی از تأثیرگذارترین و جسورانه ترین آثار را در ادبیات اروپا و جهان به وجود آورده
مطالعه ی فلسفه به منظور درک چگونگی تکامل ذهن و اندیشه ی بشر در طول زمان، اهمیت بسیاری دارد
بینش هایی به یاد ماندنی درباره ی جذابیت های «اگزیستانسیالیسم»
تئوری های این نویسنده در مورد مقوله ی اگزیستانسیالیسم و آزادی، جایگاه او را به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فلاسفه ی دنیای غرب در قرن بیستم ، تثبیت کرده است.
بخش نخست: علیه متافیزیک پوچی: نقدی بر هستی و نیستی) هستی و نیستی ژان پل سارتر خود را به عنوان رویارویی قهرمانانه با آزادی، آگاهی و وضعیت انسانی ارائه میدهد. این اثر جاهطلبانه، لحنی جدی و انتزاعی بیرحم دارد. با این حال، در زیر پیچیدگی معماری آن، یک بیماری آشنای اروپایی نهفته است: مستی پرهیزکارانه با نفی. سارتر خدا را با نیستی جایگزین میکند، اما ساختار کینهتوزی دستنخورده باقی میماند. هستیشناسی او رهایی نیست. این یک دراماتیزه کردن متافیزیکی بیگانگی است. ۱. کیشِ نیستی) حرکتِ محوریِ سارتر این است که آگاهی را بهمثابه "نیستی" تعریف میکند. آگاهی نه جوهر است، نه چیز، نه "بودنِ در خود"؛ بلکه گسستی سلبی در متنِ هستی است. "برایِ خود" کمبود است، غیاب است، گریزِ دائمی از خویشتن است. این رویکرد بهعنوان شفافیتی رادیکال عرضه میشود. ولی در واقع، ارتقای کمبود به ساحتِ هستیشناسی است. سارتر سلب را مطلق میکند. آنجا که برخی متفکران ایدهآلِ ریاضتکشی را چرخشِ زندگی علیه خود افشا کردند، سارتر آن را به ساختار بدل میسازد. خود، دیگر نه تأیید است، نه نیروی سرریزکننده، نه تحمیلِ خلاق؛ بلکه شکاف است، فقدان است، نابسندگیِ همیشگی است. پیامدهای مابعدالطبیعی این نگرش سنگیناند: "میل به غیابِ ساختاری بدل میشود. هویت به بیثباتیِ دائمی فرو میکاهد. تحقق ناممکن میشود. هستی به رقیب و خصم بدل میگردد." این هستیشناسیِ قدرت نیست؛ هستیشناسیِ شکاف است. آگاهیای که بهصورت نیستی تعریف شود، کشف نیست؛ فرافکنیِ فرسودگی است.
بخش دوم: ۲. استبدادِ آزادیِ رادیکال) سارتر اصرار دارد که انسان "محکوم به آزادی" است. این عبارت ستایش میشود، گویی رهاییبخش است. اما در واقع کیفرگونه است. در "هستی و نیستی"، آزادی مطلق و گریزناپذیر است، نه طبیعتای که بتوان بر آن تکیه زد، نه ذاتِ پیشینی، نه ساختارِ دادهشده. هر کنش، خودنویسی است. هر تردید، انتخاب است. هر هویت، مسئولیت است. نتیجه، فضایی از فشارِ اخلاقیِ بیوقفه است. در اینجا آزادی نه توانِ متمایز، بلکه محکومیتِ همگانی است. تفاوتِ نیرو، منش، سرشت و توان نادیده گرفته میشود. آزادیِ رادیکال به بارِ اخلاقی بدل میشود؛ گناهِ پروتستانی بیخدا. فرد در برابر دادگاهی نامرئی از "اصالت" در حسابکشیِ دائم گرفتار است. این اشراف منشانه نیست؛ سختگیر و در بدترین معنا همگانی است: همگان بهطور برابر زیر بارِ مسئولیتِ مابعدالطبیعی خرد میشوند.۳. سوءایمان بهمثابه گناهِ سکولار) مفهوم "سوءایمان" (یا ایمان سیاه، به تعبیر سارتر) ابزارِ تشخیصیِ اخلاقیِ سارتر است. کسی که بیش از حد با نقشِ خود یکی شود، به اوضاع و احوال متوسل گردد یا تعالیِ خویش را انکار کند، در سوءایمان است. اما ساختار را ببینیم: "شیوهای درست برای بودن وجود دارد. انحراف ممکن است. خودفریبی رخ میدهد. گناهی هستیشناختی شکل میگیرد." داربستِ دینی همچنان برقرار است. سارتر ذاتگرایی را نفی میکند، اما "اصالت" را به مطلقِ اخلاقی بدل میسازد. فرمانِ الهی را برمیچیند، اما فرمانِ وجودی را بنا میکند. این اخلاقگرایی است که در پوششِ هستیشناسی ظاهر شده است. بهجای گناه، سوءایمان داریم. بهجای رستگاری، اصالت. بهجای خدا، نیستی. ۴. آسیبشناسیِ نگاه) تحلیلِ "نگاه" از مشهورترین بخشهای کتاب است. حضورِ دیگری، خود را به ابژه بدل میکند. شرم پدید میآید. انسان دیده میشود، تثبیت میشود، محدود میشود. از حیث پدیدارشناختی دقیق است؛ اما افشاگر نیز هست. در روایتِ سارتر، دیگری تهدید است. رابطه به ستیز فروکاسته میشود. بازشناسی به شیءشدگی بدل میگردد. عشق به نوسانی ناپایدار میان سلطه و تسلیم تقلیل مییابد. الگویی تأییدی از توانِ رابطه وجود ندارد؛ تنها کشمکش است. سوژهی سارتر زیر نگاه شکننده است. او نگاه را مهار نمیکند؛ از آن رنج میبرد. این نشان میدهد که حساسیتِ روانی به قانونِ مابعدالطبیعی ارتقا یافته است.
بخش پایانی: ۵. انکارِ غریزه) انسانِ سارتر از زیستشناسی، سرشت و رانههای تنانه انتزاع شده است. بدن هست، اما از صافیِ آگاهی و سلب میگذرد. رانه بنیادین نیست. غریزه اصل نیست. توانِ زیستی مرکز نیست. همهچیز به آزادیِ تأملی بازمیگردد. این وارونگیِ مراتب است: آگاهی مسلط میشود و تن به حاشیه میرود. نتیجه، ذهنگراییای است که در پوششِ رادیکالیسم عرضه میشود. انسان به خلأیی خودتفسیرگر بدل میشود، نه به سلسلهمراتبی از نیروها که در پی گسترشاند. ۶. فقدانِ آفرینش) سارتر ذات را ویران میکند. بیگانگی را تحلیل میکند. سوءایمان را میشکافد. مسئولیت را روشن میسازد. اما چه میسازد؟ چشماندازِ تأییدیِ آفرینش فراتر از انتخابِ فردی وجود ندارد. زیباشناسیِ فزونی و فرارَوی نیست. سلسلهمراتبِ بزرگی نیست. تمایزی میان شیوههای شریف و پستِ زیستن نیست. همگان آزادند. همگان مسئولاند. همگان محکوماند. این برابریخواهیِ مابعدالطبیعی است. ساختارِ جهانِ او هوشیار و منسجم است، ولی بیخون و بیحرارت. ۷. ارزیابیِ فنی) در سطحِ فنی، "هستی و نیستی" اثری سترگ است: "پدیدارشناسیِ مفصل، هستیشناسیِ پیچیده، انسجامِ درونیِ نظاممند، توصیفِ دقیقِ روانشناختی". ولی ضعفهای آن ساختاریاند: "سلب را هستیشناختی میکند. اصالت را اخلاقی میسازد. آزادی را بهگونهای غیرواقعبینانه همگانی میکند. گزارشی تأییدی از توان ارائه نمیدهد. غریزه را به سودِ انتزاع سرکوب میکند. احساسِ گناهِ مسیحی را با زبانِ سکولار حفظ میکند". نتیجهای وجود ندارد جز جسارتای که غایب است) سارتر جسارتِ حذفِ ذات را دارد. جسارتِ تأییدِ توان را ندارد. آسایشِ مابعدالطبیعی را ویران میکند؛ آن را با بارِ مابعدالطبیعی جایگزین میسازد. انسانِ او روشنبین و مسئول است، اما همواره دوپاره. این اثر کالبدشکافیِ بیگانگیِ مدرن است که به مرتبهی هستیشناسی ارتقا یافته است. در تحلیل درخشان است، در تأیید محتاط. خلأ را تشخیص میده، ولی از آن فراتر نمیرود. در پایان هم، برگردان خانم بحرینی بسیار شایسته هست. امیدوارم متن اینجانب برایتان مفید بوده باشد. پیروز باشید
این کتاب رو موجود کنید لطفاً
واقعا چرا این کتاب رو با ترجمه مهستی بحرینی موجود نمیکنید ؟ من دهها بار درخواست کردم ای بابا
یادش بخیر من هستی و نیستی رو با ترجمه مهستی بحرینی بهمن ۹۹ خریدم ۱۲۵ هزار تومن اونم با تخفیف ... یاد باد آن روزگاران یاد باد
ترجمه شکیبا افتضاح هست، نخونید
با کتاب خوندن ما مشکل دارید ؟ این چه قیمتیه !
بَه بَه ! متشکرم از نشر خوب نیلوفر که قیمت کتاب را ارزان انتخاب کردند . واقعن ممنونم
هستی تو کیستی؟
هستی ام را
توجه داشته باشید که این کتاب یک کتاب کاملا فلسفی و هستی شناسانه است؛هم ردیف "مابعدالطبیعه" ارسطو" و "هستی و زمان" هایدگر.
چرا اینقدر گرون ؟
بهترین و کاملترین ترجمه از خانم مهستی بحرینی
کاملاً درسته چرا که ایشون در زمینه ترجمه ادبیات فرانسه تبحر دارند.
لطفا این کتاب تهیه کنید
باتشکر در مورد حجم متفاوت چاپهای مختلف این کتاب بی زحمت توضیح بفرمایید.ترجمه خانم بحرینی ۸۰۰صفحه و ترجمه آقای شکیبا ۴۰۰ صفحه هستش.
چون ترجمه شکیبا براساس برداشت خودشه یعنی از خود متن نیست،خونده و خلاصه کرده سر همین وقتی بخونی فکر میکنی داری کتابی که یک بچه نوشته رو مطالعه میکنی
ذبیحالله منصوریِ حوزه فلسفه
کتابی جامع از فلسفه سارتر، بسیار سخت خوان و پیچیده اما غنی از مفاهیم بزرگ و مهم
سلام پیان هستی یعنی اغاز نیستی معنی هر دو یکیه زمان چیه تعریف داره هستی برای هست شدن احتیاج به زمان داره و نیستی چی در چه زمانیه پایان هستی یعنی زمان نقطه شروع وپایان داره پس زمان برای شروع احتیاج به چی داشته اینا هنوز زمانو نمیتونن تعریف کنن بعد خدا به چالش میکشند دنیای درون ما بزرگتر از دنیای بیرونه این اقای ژان هنوز قدرت کشف دنیای درون خودشو نداره میخاد خدارو کشف کنه ذهنها رو به چالش میکشه وتفکر (خدا)
اصلا پل سارتر باخدا کاری نداره ایشون از وجودی صحبت میکنه که باید وارد خودآگاهی بشه.
دوست عزیز شما هر موقعی که سواد و عقل و هوش و بزرگیت به اندازه سارتر شد بعدا راجب سارتر نظربده ، کسی که هم فیلسوفه و هم نویسنده است و هم جایزه نوبل ادبیات رو برده کم کسی نیست ، یعنی در واقع نابغه است .
حالا شما کوتاه بیا،من شخصا از محضر جنابعالی از طرف سارتر عذرخواهی میکنم
بنده خدا لای این کتاب رو باز نکردی که اگر کرده بودی این خزئبلات را نمینوشتی البته مشخصا خواندن این کتابها کار راحتی نیست ..