کتاب قلاب

Tripwire
جلد سوم از سری کتاب های جک ریچر
کد کتاب : 1850
مترجم :
شابک : 978-600182135-6
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 552
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1999
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 16 تیر

معرفی کتاب قلاب اثر لی چایلد

قلاب سومین اثر از مجموعه ی مهیج جک ریچر نوشته ی لی چایلد است. در قلاب روال یکنواخت زندگی ریچر نظامی سابق کی وست توسط غریبه ای که به دنبال او می گردد به هم می ریزد زمانی که او پیکر بی جان و مورد ضرب و شتم قرار گرفته ی این غریبه را در خیابان پیدا میکند سوالات زیادی برای او به وجود می آید ریچر متوجه می شود که فردی که این غریبه برای او کار می کرده است یک دوست نیست به همین دلیل رد او را تا نیویورک دنبال می کند جایی که او با افرادی که این غریبه را فرستاده اند روبرو می شود زوج پیری که هنوز عزادار کشته شدگان ویتنام هستند، زنی جوان و باهوش از گذشته ی خود ریچر و مهمتر از همه مردی که ریچر تا بحال با کسی به شرارت او روبرو نشده است. این داستان تلاش های جک ریچر برای ارتباط مجدد با عشق گمشده و کشف پرده از راز یک جنایتکار را روایت می کند.
اورلاندو سنتینل درباره ی این اثر می گوید "زمانی که شما یک شرور خوب را در کنار یک قهرمان بزرگ قرار می دهید نتیجه ی آن یک تریلر هیجان انگیز تا آخرین لحظه خواهد بود. چایلد در این اثر تعادل خوبی بین خوب و بد ایجاد می کند و در نهایت شخصیت شرور آن در زمره شخصیت های به یاد ماندنی خواهد بود."

کتاب قلاب

لی چایلد
جیم گرانت، با نام مستعار لی چایلد، نویسنده ای بریتانیایی است که در 19 اکتبر ۱۹۵۴ در کاونتری به دنیا آمد و پس از سال ها زندگی در بیرمنگام، به تحصیل در رشته ی حقوق در شفیلد پرداخت و پس از آن، هجده سال در تلویزیون منچستر کار کرد تا این که در ۴۰ سالگی، به علّت تعدیل نیرو از کار اخراج شد. در چنین مقطعی از زندگی، که افراد خود را غرق در بحران می یابند، او از فرصت به دست آمده استفاده کرد و از آنجا که همیشه به خواندن آثار ادبی علاقه مند بود، مقداری مداد و کاغذ خرید و پس از چندی، اولین رمان از مجموعه د...
نکوداشت های کتاب قلاب
از پرفروش ترین کتاب های سایت آمازون
amazon amazon

قسمت هایی از کتاب قلاب (لذت متن)
خطر در طول سال ها مثل جزر و مد در حال کاهش و افزایش بود. او مدت های مدیدی را با این اطمینان که خطر هر لحظه به سراغش می آید سپری کرده بود. بعد مدت های مدیدی را با این اطمینان گذرانده بود که اصلا هیچ وقت به او نمی رسد. گاهی، حس دلگیر زمان به او احساس امنیت می داد، چون سی سال یک ابدیت است. ولی در مواقع دیگر مثل یک چشم به هم زدن بود. گاهی ساعت به ساعت منتظر هشدار اول بود. مدام دلواپس و در حال نقشه کشیدن بود، ولی همیشه می دانست که ممکن است هر لحظه مجبور به فرار شود.