«آئلیتا» رمانی علمیتخیلی از آلکسی نیکولایویچ تولستوی است که ژاله پیامی آن را به فارسی برگردانده و انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرده است. نخستین صورت رمان در سالهای ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ با عنوان فرعی «غروب مریخ» منتشر شد و تولستوی بعدها متن را بازنگری کرد. همین تاریخ انتشار برای فهم کتاب مهم است: «آئلیتا» درست از دل روسیهای بیرون میآید که انقلاب، جنگ داخلی و فروپاشی یک نظم اجتماعی را تازه تجربه کرده است. داستان با مهندس مستیسلاو لوس آغاز میشود؛ مردی که سفینهای برای سفر به مریخ ساخته و برای همراهی در این سفر اعلامیه میدهد. آلکسی گوسف، سرباز پیشین ارتش سرخ و شخصیتی پرانرژی و ماجراجو، همراه او میشود. آن دو پس از رسیدن به مریخ با تمدنی پیشرفته اما فرسوده روبهرو میشوند؛ جامعهای دارای فناوری چشمگیر، سلسلهمراتب اجتماعی سخت و گذشتهای که روایت آن با افسانهٔ آتلانتیس پیوند خورده است. لوس در این جهان با آئلیتا، دختر توسکوب، حاکم قدرتمند مریخ، آشنا میشود و از این نقطه دو خط اصلی رمان عشق و انقلاب در کنار یکدیگر حرکت میکنند. این دو خط از نظر روحیه نیز متفاوتاند. لوس بیشتر با فقدان، اشتیاق و رابطهٔ خود با آئلیتا تعریف میشود؛ گوسف تقریبا هرجا بیعدالتی و نارضایتی میبیند، امکان شورش را تشخیص میدهد. حضور او در مریخ باعث میشود تجربهٔ انقلاب روسیه ناگهان به سیارهای دیگر منتقل شود. اما تولستوی مریخ را صرفا صحنهای برای تبلیغ پیروزی انقلاب نمیکند. تمدن مریخی در آستانهٔ زوال است و هم نظم حاکم و هم شورش علیه آن با ابهامهایی همراهاند. به همین سبب رمان را میتوان هم خیالپردازی دربارهٔ صدور انقلاب دانست و هم تأملی ناآرام دربارهٔ پایان تمدنها و دشواری ساختن نظمی تازه. «آئلیتا» در تاریخ علمیتخیلی روسیه جایگاهی مهم دارد. در دورهای نوشته شد که علمیتخیلی شوروی هنوز، پیش از تثبیت رئالیسم سوسیالیستی، امکان تجربههای آزادانهتری داشت. فناوری سفر فضایی در کنار اسطوره، تاریخ خیالی، عشق و سیاست قرار میگیرد و نتیجه با علمیتخیلی سخت امروزی تفاوت زیادی دارد. تولستوی چندان در پی پیشبینی دقیق فناوری آینده نیست؛ مریخ برای او آزمایشگاهی ادبی است که در آن میتوان عشق، قدرت، انقلاب و فرسودگی تمدن را بزرگنمایی کرد. اقتباس سینمایی مشهور یاکوف پروتازانوف در سال ۱۹۲۴ نیز به ماندگاری «آئلیتا» در فرهنگ علمیتخیلی شوروی کمک کرد. همین ترکیب نامتجانس، هم امتیاز و هم محدودیت رمان است. بخشهای عاشقانه، افسانهٔ آتلانتیس، جهانسازی مریخی و سیاست انقلابی همیشه کاملا در یک ساختمان نظری واحد حل نمیشوند و برخی تصورات علمی کتاب امروز آشکارا متعلق به تخیل اوایل قرن بیستماند. بااینحال، همین ناهماهنگیها مانع تقلیل «آئلیتا» به یک تمثیل سیاسی ساده میشوند. رمان نسبت به تمدنی که رو به زوال است هم حس پایان دارد و هم میل به تولدی تازه. مریخ تولستوی در نهایت فقط سیارهای دوردست نیست. جهانی است که مردمانش مانند زمینیان میان حفظ نظمی که دیگر کار نمیکند و شورشی که نتیجهاش هنوز معلوم نیست گرفتار شدهاند؛ و شاید به همین دلیل، سفر به سیارهای دیگر در «آئلیتا» بیش از هر چیز راهی برای دوباره دیدن زمین است.
درباره آلکسی نیکولایویچ ساوینوف
آلکسی نیکولایویچ ساوینوف نویسنده روسی متولد سال ۱۹۰۶ و وفات در سال 1976 می باشد.