«اینجا، رادیو هجوم!
دیشب همهی کشورهای بازمانده از تغییرات اقلیمی سقوط کردند!
این یک هشدار است؛ هرچه سریعتر از پادرازها و کلهسیمانیها فرار کنید!
اخبار گستردهای از قتلهای وحشیانه، هجوم گسترده و ایجاد کمپهای بردهداری مخابره شده!
و اینک، اخبار بازماندگان…»
دانیال میان آوارها ایستاده بود و به فهرست بلندبالای کشتهشدگان گوش میداد؛ به پیامهایی که از دل ناامیدی ارسال شده بودند. «دوستت دارم»هایی که هرگز به زبان نیامده بودند و درخواستهای بخششی که هرگز به مقصد نمیرسیدند.
او حتی تصورش را هم نمیکرد که روزی در قلب تهران ویرانشده بایستد و سرنوشت چند دنیا به تصمیم او و یک پیشگویی هزارساله وابسته باشد. دانیال برای یافتن تکههای لوح گمشده و سردرآوردن از راز پیشگویی راهی نداشت جز اینکه به اعماق جهنم برود و برگردد.
اما این فقط آغاز ماجراست. وقتی او روی مرز دنیاها حرکت میکند، با جوود و پالیس میجنگد و بار خیانتها و رفاقتهای ازدسترفته را بر دوش میکشد، حقایقی آشکار میشوند که سرنوشت همه را تغییر خواهند داد.
ملیحه هادوی ، متولد 1368 ، نویسنده ایرانی است.