1. خانه
  2. /
  3. کتاب The Passion According to G.H

کتاب The Passion According to G.H

3.5 از 1 رأی

کتاب The Passion According to G.H

The Passion According to G.H
انتشارات: زبان مهر
٪10
570000
513000
معرفی کتاب The Passion According to G.H
«مصائب به روایت جی.اچ.» اثر کلاریس لیسپکتور، یکی از رمان‌های مهم ادبیات مدرن برزیل و از پیچیده‌ترین تجربه‌های روایی قرن بیستم است. این رمان که در سال ۱۹۶۴ منتشر شد، از نظر حادثه بیرونی بسیار ساده به نظر می‌رسد، اما در عمق خود به بحرانی فلسفی، روانی، طبقاتی و عرفانی تبدیل می‌شود. لیسپکتور در این اثر نشان می‌دهد که چگونه یک اتفاق ناچیز می‌تواند کل ساختار هویت انسان را از هم بپاشد و او را با چیزی روبه‌رو کند که پیش از زبان، اخلاق، زیبایی و حتی تصور معمول ما از انسان‌بودن وجود دارد. داستان درباره زنی به نام جی.اچ. است؛ زنی مرفه، مجسمه‌ساز و ساکن پنت‌هاوسی در ریودوژانیرو. خدمتکار او، ژانائیر، خانه را ترک کرده و جی.اچ. تصمیم می‌گیرد اتاق او را مرتب کند. انتظارش این است که با فضایی کثیف، به‌هم‌ریخته و فرودست روبه‌رو شود، اما اتاق را سفید، خالی، منظم و سرد می‌یابد؛ اتاقی که انگار نگاه او را پس می‌زند. روی دیوار طرحی ابتدایی از یک مرد، یک زن و یک سگ دیده می‌شود. همین تصویر ساده، نخستین ضربه را به تصور جی.اچ. از خودش وارد می‌کند، زیرا درمی‌یابد خدمتکاری که گمان می‌کرد در حاشیه زندگی اوست، نگاهی مستقل و قضاوت‌گر داشته است. سپس در کمد با سوسکی روبه‌رو می‌شود، آن را له می‌کند و این مواجهه، به‌تدریج به تجربه‌ای هولناک و دگرگون‌کننده بدل می‌شود. اهمیت سوسک در رمان به نمادپردازی ساده محدود نمی‌شود. سوسک فقط نشانه پلیدی، ترس یا ناخودآگاه نیست. موجودی واقعی، مادی، چندش‌آور و مقاوم است که جی.اچ. را با حیاتی بی‌نام و بی‌چهره روبه‌رو می‌کند. او در برابر سوسک، دیگر نمی‌تواند به مفاهیم آشنای خود پناه ببرد. مرز میان انسان و حیوان، پاکی و آلودگی، روح و ماده، من و دیگری، به‌تدریج از هم می‌پاشد. جی.اچ. متوجه می‌شود آنچه از آن می‌ترسد فقط حشره‌ای در کمد نیست، بلکه حیاتی خام و بی‌تفاوت است که زیر لایه‌های تمدن، طبقه، زیبایی و اخلاق جریان دارد. عنوان رمان، آشکارا به روایت‌های مصائب مسیح اشاره دارد، اما لیسپکتور این الگوی دینی را از جایگاه باشکوه و مقدس خود بیرون می‌کشد و در اتاق کوچک یک خدمتکار، مقابل بدن نیمه‌جان یک سوسک قرار می‌دهد. مصائب جی.اچ. نه سفر به سوی آرامش و رستگاری معمول، بلکه عبور از غرور انسان‌محورانه است. او برای نزدیک شدن به حقیقت، ناچار است از تصویر اجتماعی خود، از برتری طبقاتی، از زیبایی‌شناسی منظم و از نیازش به معنا دست بکشد. تجربه عرفانی در این رمان روشن، پاک و تسکین‌دهنده نیست؛ تاریک، جسمانی و آزاردهنده است. امر مطلق، اگر وجود داشته باشد، نه در فاصله‌ای پاک از جهان، بلکه در خود ماده، در بی‌نامی و حتی در آن چیزی ظاهر می‌شود که انسان از دیدنش اکراه دارد. لایه طبقاتی و نژادی رمان نیز اهمیت فراوانی دارد. جی.اچ. زنی بورژواست که در خانه‌ای مرتفع زندگی می‌کند و شهر را از بالا می‌بیند، اما خدمتکاری را که در همان خانه با او زیسته واقعا ندیده است. ورود او به اتاق ژانائیر، ورود به قلمرویی است که تصور می‌کرد مالک آن است، اما از معنای آن بی‌خبر بود. اتاق خدمتکار، با سفیدی خشک و نظم غیرمنتظره‌اش، اقتدار نگاه بورژوایی جی.اچ. را مختل می‌کند. ژانائیر حتی در غیاب خود حاضر است؛ از طریق اتاق، از طریق طراحی روی دیوار، و از طریق مقاومتی خاموش که نشان می‌دهد دیگری همیشه بیش از چیزی است که ما درباره‌اش تصور می‌کنیم. ساختار رمان نیز با همین فروپاشی هماهنگ است. روایت اول‌شخص، اعترافی، تکرارشونده و مدام در حال بازگشت است. رمان بیشتر از آنکه پیش برود، پیرامون یک لحظه می‌چرخد و آن را از زاویه‌های مختلف می‌کاود. تکرار عبارت پایانی هر فصل در آغاز فصل بعد، حالتی شبیه نفس گرفتن پس از سقوط دارد؛ گویی راوی برای ادامه دادن باید به آخرین تکه زبان چنگ بزند. زبان در این کتاب فقط ابزار بیان نیست، میدان شکست است. جی.اچ. می‌خواهد تجربه‌ای را توضیح دهد که از توضیح می‌گریزد و همین ناتوانی، به قلب زیبایی‌شناسی رمان تبدیل می‌شود. «مصائب به روایت جی.اچ.» رمانی آسان‌خوان نیست، اما دشواری آن ساختگی نیست. لیسپکتور خواننده را به جای دنبال کردن حادثه، وارد لحظه‌ای می‌کند که آگاهی انسان از خودش جدا می‌شود و به چیزی بی‌واسطه‌تر، عریان‌تر و ناآرام‌تر می‌رسد. این کتاب درباره یافتن هویتی تازه نیست؛ درباره دیدن چیزی است که پس از ریختن هویت باقی می‌ماند. جی.اچ. وقتی به اتاق خدمتکار می‌رود، می‌خواهد خانه را مرتب کند، اما آنچه واقعا نامرتب می‌شود جهان درونی خود اوست. در پایان، کمد کوچک اتاق از هر کلیسایی هولناک‌تر می‌شود؛ جایی که انسان نه خدا را در آسمان، بلکه پرسش ناتمام خود را در چشم بی‌چشم یک سوسک می‌بیند.
درباره کلاریس لیسپکتور
درباره کلاریس لیسپکتور
کلاریس لیسپکتور (۱۰ دسامبر ۱۹۲۰ چچلنیک – ۹ دسامبر ۱۹۷۷ ریودوژانیرو) نویسنده و روزنامه‌نگار برزیلی بود. او را مهم‌ترین نویسنده یهودی پس از فرانتس کافکا می‌دانند. ارجاع به آثار او در ادبیات و موسیقی برزیل و آمریکای لاتین فراوان است. کلاریس لیسپکتور در دهم دسامبر سال ۱۹۲۰ در روستایی در اوکراین و در خانواده‌ای یهودی چشم به جهان گشود. تنها دو ماه داشت که خانواده‌اش به خاطر جنگ جهانی اول مجبور به مهاجرت به برزیل شدند. کلاریس در شهر ریسیف برزیل به مدرسه رفت. مدتی پس از مرگ مادر، پدر کلاریس به همراه سه دخترش به شهر ریودوژانیرو نقل مکان کرد و در آنجا بود که کلاریس وارد دانشگاه حقوق شد. در سال ۱۹۴۰ پدر درگذشت و در همان سال کلاریس در خبرگزاری برزیل مشغول به کار شد. اولین رمانش با نام نزدیک به قلب وحشی در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. سبک این رمان بسیار نوآورانه بود به‌گونه‌ای که برنده جایزه آرانها برای بهترین رمان اول شد. بسیاری از منتقدان بیان کردند که صدایی منحصربفرد در ادبیات پرتغالی پا به عرصه وجود گذاشته‌است. نگاه او به شخصیت و روایتش از شخصی‌ترین و داخلی‌ترین وجوه زندگی یادآور سبک جیمز جویس و ویرجینیا وولف بود.
کلاریس لیسپکتور در سال ۱۹۴۴ با مائوری والنته دیپلمات جوان برزیلی که در وزرات امور خارجه برزیل کار می‌کرد، ازدواج کرد و به واسطه شغل شوهر چند سالی را در خارج از کشور زندگی کردند.
زندگی دیپلماتیک چندان خوشایند طبع کلاریس نبود و پس از چند سال زندگی در ناپل، برن و واشینگتن‌دی‌سی در نهایت شوهرش را ترک کرد و به همراه دو فرزندش به برزیل بازگشت. الیزابت بیشاپ شاعر و نویسنده آمریکایی که تعدادی از داستان‌های کلاریس را به انگلیسی ترجمه کرده‌است، در نامه‌ای به دوستانش چنین نوشت: «فکر می‌کنم او از خورخه لوییس بورخس هم بهتر است، (بورخس) خوب است اما نه به خوبی کلاریس.»
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب The Passion According to G.H" ثبت می‌کند