کتاب خوب های بد، بدهای خوب

The School for Good and Evil
کد کتاب : 18929
مترجم : نعیمه حسینی
شابک : 978-6008111979
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 533
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 29
زودترین زمان ارسال : 22 تیر

دنیای بدون شاهزاده
A World Without Princes
خوب های بد، بدهای خوب 2
کد کتاب : 18931
مترجم :
شابک : 978-6004626675
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 470
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب خوب های بد، بدهای خوب اثر سومان چینانی

یک ماجراجویی فانتزی تاریک و جذاب مخصوص کسانی که قصه های پریان را با یک پیچ داستانی ترجیح می دهند. اولین جلد از یک مجموعه ی چهارجلدی.
هر چهار سال دو دختر از روستای گاوالدون ربوده می شوند. افسانه این است که این کودکان گمشده به مدرسه ی خیر و شر ، موسسه ای افسانه ای که در آنجا قهرمانان خیر یا شر می شوند ، اعزام می شوند.
سوفی با داشتن کفش های شیشه ای (مانند سیندرلا) و ارادتش به کارهای نیک ، می داند که او به دانش آموزان گذشته مانند سیندرلا ، راپونزل و سفید برفی در مدرسه ی خوب ها می پیوندد. در همین حال ، آگاتا ، با لباس های مشکی بی شکلش و گربه ی سیاه شرورش ، یه نظر می رسد گزینه ی کاملا مناسبی برای رفتن به مدرسه ی بد هاست.
اما سرنوشت این دو دختر به زودی معکوس می شود - سوفی در مدرسه ی بدها رها می شود تا آموزش هایی در زمینه ی زشت کردن ، مرگ و نوکری را فرابگیرد ، در حالی که آگاتا خود را در مدرسه ی خوب ها می یابد ، در بین شاهزاده های خوش تیپ می یابد که باید دوره هایی در زمینه ی آداب و رفتار پرنسس ها و ارتباط با حیوانات ببینند.
اما اگر این اشتباه در حقیقت اولین سرنخ برای کشف اینکه سوفی و آگاتا واقعا چه کسانی هستند باشد چه؟

کتاب خوب های بد، بدهای خوب


ویژگی های کتاب خوب های بد، بدهای خوب

نامزد جایزه کتاب کودکان Waterstones سال 2014

نامزد جایزه کتاب کودک و نوجوان گودریدز سال 2013

سومان چینانی
سومان چینانی نویسنده و فیلمساز آمریکایی است که بیشتر به خاطر نوشتن مجموعه کتاب کودکان "مدرسه برای خوب و شر" مشهور است. او در دانشگاه هاروارد شرکت کرد و در آنجا فارغ التحصیل summa cum laude با مدرک ادبیات انگلیسی و آمریکایی شد. پس از فارغ التحصیلی، او به دانشگاه کلمبیا رفت و در آنجا در برنامه فیلم MFA آنها شرکت کرد.اولین رمان سومان ، «مدرسه خوب و بد» که در لیست پرفروش ترین لیست نیویورک تایمز منتشر شد، در 6 قاره به 28 زبان ترجمه شده است و به زودی فیلمی از Universal Pictures خواهد بو...
نکوداشت های کتاب خوب های بد، بدهای خوب
Wow. From the very first sentence, you know you're entering a thrilling world of strange fantasy... A wild and dangerous fairy tale ride. I loved this book.
از همان اولین جمله می فهمید که وارد دنیای عجیب فانتزی شده اید. قصه ی پریانی خطرناک و وحشیانه. من عاشق این کتاب شدم.
R.L. Stine

A fairy tale like no other, complete with romance, magic, humor, and a riddle that will keep you turning pages until the end.
قصه ی پریانی که شبیه قصه های پریان دیگر نیست. همراه با عشق، جادو، شوخی و معما که شما را تا انتها وادار به خواندن می کند.
Ann M. Martin

Young readers won't be able to stop turning the pages till they reach the surprising and satisfying conclusion
خوانندگان جوان کتاب قادر نخواهند بود کتاب را رها کنند تا به نتیجه گیری غافل گیر کننده و راضی کننده ی آن نرسیده اند.
Tor Seidler

قسمت هایی از کتاب خوب های بد، بدهای خوب (لذت متن)
صدایی با بی ادبی گفت: «برو گم شو» سوفی صدایش را نازک کرد و گفت: «چاره ای نداری جز اینکه با بهترین دوستت حرف بزنی.» «تو بهترین دوست من نیستی» سوفی پرسید: «پس کیه؟» فکر کرد شاید بل به آنجا آمده باشد. «به تو ربطی نداره.» سوفی نفس عمیقی کشید؛ نمی خواست اتفاق رادلی دوباره برایش بیفتد. «آگاتا ما دیروز با هم خیلی خوش گذروندیم. فکر کنم بد نیست امروز هم دوباره با هم باشیم.» «موهای منو نارنجی کردی! » «بعدش که درستش کردیم، مگه نه» «تو همیشه کرم ها و معجون هات رو روی من آزمایش می کنی تا ببینی چه جوری می شن» سوفی گفت: «مگه دوست برای همین کار ها نیست؟ دوست ها باید به همدیگه کمک کنن»

زخم ها با صدای چندش آور و لزجی آرام آرام از روی پوستش محو و ناپدید شدند. آگاتا انگشت های لرزانش را روی سینه ی ترمیم شده اش کشید و آرام سرش را بلند کرد. پروفسور آنمونی روی زمین زانو زده بود، سوفی را میان بازوهایش گرفته بود و با انگشت نورانی اش یواش یواش او را به هوش می آورد. در حالی که معلم مثل چوپان، سوفی را به سمت صندلی اش هدایت می کرد، سوفی میان دست های او نفس نفس می زد و می لرزید. «من این کار رو نکردم…» وقتی نشست، صدا در گلویش خفه شد. «کار من نبود…» مدیر شانه های او و آگاتا را نوازش کرد و دلداری اش داد. «هیسس، آگاتا می دونه که تو هیچ وقت بهش حمله نمی کنی، عزیزم. توی اون هیروویر، روح تو اون رو با یه پسر اشتباه گرفت. ولی اجرات با وجود بی دقتی ش اجرای بی نظیری بود.» مکثی کرد و رو به کلاس لبخند زد. «نفر بعدی کیه؟» پروفسور آنمونی، بیزار و دل زده به مدیر اخم کرد و از کلاس بیرون رفت.