0

کتاب وداع با اسلحه A Farewell to Arms


  • قیمت : ۲۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر وداع با اسلحه
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

ارنست همینگوی در سال 1918 به جنگی با هدف پایان بخشیدن به همه ی جنگ ها رفت. او به صورت داوطلبانه به نیروهای آمبولانس در ایتالیا پیوست، مجروح شد و دو بار مدال افتخار دریافت کرد. ثمره ی این تجربه ی جنگی همینگوی، کتاب وداع با اسلحه است. توصیفات او از جنگ فراموش نشدنی است: ترس، همدلی، رشادت و مردان و زنانی باایمان و ثابت قدم در ایتالیا. اما این کتاب، فقط یک رمان جنگی نیست و نویسنده ی اثر، یک داستان عاشقانه ی عمیق و پرشور و حرارت را نیز در آن به مخاطب ارائه می کند. وداع با اسلحه، داستان رابطه ی عاشقانه ی مهاجری آمریکایی به نام هنری و کاترین بارکلی است و در پشت پرده ی آن، ماجراهایی از جنگ جهانی اول، سربازانی بدگمان و ناامید و آوارگی مردم بی گناه نیز به چشم می خورد. انتشار این کتاب، جایگاه همینگوی را به عنوان یک نویسنده ی مدرن آمریکایی در دنیای ادبیات تثبیت کرد. وداع با اسلحه، اولین کتاب پرفروش این نویسنده ی آمریکایی بوده و مایکل ریلوندز، زندگی نامه نویس مشهور، درباره ی آن گفته است: «برترین رمان آمریکایی بیرون آمده از دل فاجعه ی جنگ جهانی اول.»

خرید و معرفی کتاب خواندنی وداع با اسلحه



مشخصات وداع با اسلحه
قطع : رقعی
شابک : 978-964-448-059-1
وزن : 460
تعداد صفحه : 423
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1929
سری چاپ : 18

ویژگی ها

نویسنده کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1929

دو فیلم با همین عنوان، بر اساس این کتاب در سال های 1932 و 1957 ساخته شده است

نکوداشت
Fascinating.
شگفت انگیز.
New York Times New York Times

The towering ornament of American literature.
زینتی ارجمند در ادبیات آمریکا.
Washington Times

Farewell to Arms is a gem.
وداع با اسلحه گوهری گران بها است.
NPR NPR

لذت متن
هیچ چیز به بدی جنگ نیست... مردم وقتی می فهمند جنگ چقدر بد است، دیگر نمی توانند جلویش را بگیرند، چون دیوانه می شوند. بعضی ها هم هستند که هرگز نمی فهمند. بعضی ها هستند که از افسران شان می ترسند. با همین ها جنگ راه می اندازند.

فکر می کردم با شمشیر زخمی می شود، یک دستمال سفید دور سرش می بندند می آورندش یا شانه اش گلوله می خورد. خلاصه یک طوری که منظره اش قشنگ باشد... اما با شمشیر زخمی نشد، بمب، تکه پاره اش کرد.

کلمه های بسیاری بودند که آدم دیگر طاقت شنیدن شان را نداشت و سرانجام فقط اسم مکان ها آبرویی داشتند ... کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت یا مقدس در کنار نام های دهکده ها و شماره ی جاده ها و تاریخ ها، پوچ و بی آبرو شده بودند.