کتاب این دختر نامرئی نیست

She Is Not Invisible
کد کتاب : 19102
مترجم :
شابک : 978-6002964373
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 320
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 31 خرداد

نامزد جایزه کتاب نوجوانان شمال شرقی سال 2014

معرفی کتاب این دختر نامرئی نیست اثر مارکوس سجویک

کتاب «این دختر نامرئی نیست» رمانی نوشته ی «مارکوس سجویک» است که اولین بار در سال 2013 انتشار یافت. وقتی دختری شانزده ساله به نام «لورث پیک» درمی یابد که دفتری متعلق به پدرش—که نویسنده ای مشهور است—در نیویورک پیدا شده، تردیدی ندارد که این تمام ماجرا نیست. او با استفاده از یکی از کارت های اعتباری مادرش، دو بلیط هواپیما برای خود و برادر کوچکترش، «بنجامین»، می خرد و از لندن به نیویورک می رود تا جست و جویی پر فراز و نشیب را آغاز کند. اما چرا «لورث» برادر هفت ساله اش را در چنین سفر ناگهانی و مخاطره آمیزی همراه خود کرده است؟ چون «لورث» نابینا است و به «بنجامین» نیاز دارد. «سجویک» از طریق مطرح کردن سوالاتی درباره ی رویدادهای به ظاهر تصادفی، و شرحی دقیق از تجربه ی «لورث» در مواجهه با دنیا، مخاطبین را به چالش می کشد تا دوباره به معنای زندگی بیندیشند.

کتاب این دختر نامرئی نیست

مارکوس سجویک
مارکوس سجویک، زاده ی 8 آپریل 1968، تصویرساز، موزیسین و نویسنده ای انگلیسی است. سجویک قبل از تبدیل شدن به نویسنده ای تمام وقت، در یک کتاب فروشی مخصوص کتاب های کودک کار می کرد. او تا به حال چندین کتاب تصویری کودک نوشته و مجموعه ای از داستان های اساطیری و قصه های قومیتی برای مخاطبین بزرگسال را تصویرسازی کرده است.
نکوداشت های کتاب این دختر نامرئی نیست
Readers will applaud Laureth's believable evolution into a more confident young woman.
مخاطبین، تکامل «لورث» به زنی جوان با اعتماد به نفس بیشتر را تحسین خواهند کرد.
Horn Book Horn Book

It delivers a compelling mystery, thought-provoking questions about existence, and brilliantly lifelike characters.
این اثر، معمایی مهیج، سوالاتی تفکربرانگیز درباره ی هستی، و شخصیت هایی فوق العاده قابل باور را ارائه می کند.
Booklist Booklist

A thriller that challenges readers' understanding of the universe.
تریلری که درک مخاطبین از جهان را به چالش می کشد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب این دختر نامرئی نیست (لذت متن)
هیچ نمی دانستم خودم می توانم سوار هواپیما شوم یا نه. فکر می کردم غیرممکن است، اما اشتباه می کردم. در شانزده سالگی کاملا آزاد بودم خودم سوار هواپیما شوم، بدون این که نیاز باشد نامم را به عنوان فردی زیر سن قانونی و بدون همراه ثبت کنم. تنها چیزی که لازم داشتم نامه ای از طرف والدینم بود که در آن نوشته باشد تنها سفر می کنم. یک دقیقه کار در برنامه ی «ورد» این موضوع را حل کرد.

جلو خودم را گرفتم. امکان نداشت بتوانم این کار را بکنم. از قبول این حقیقت متنفر بودم، اما حقیقت داشت. تنها چرخیدن در مدرسه چیز دیگری بود. فرق داشت. می دانستم هر چیزی کجاست. همه را می شناختم. آن ها هم من را می شناختند.

یک بار دیگر به خودم گفتم من برادر کوچکم را ندزدیده ام. قسم می خورم تا وقتی به مترو برسیم حتی به این مسئله فکر هم نکرده بودم و وقتی به فرودگاه رسیدیم، دیگر برای تجدید نظر و برگرداندن کارت اعتباری مامان به کیفش دیر شده بود. برای این که با آن کارت اعتباری برای خودم و «بنجامین» دو تا بلیت به مقصد نیویورک نگیرم هم دیر شده بود، و بدون ذره ای تردید برای این که از خودپرداز شیک و پیک فرودگاه، پانصد دلار بیرون نکشم هم خیلی خیلی دیر شده بود.