نیمه شب پنجم دیماه، عملیات شروع شد. شب عملیات، محسن رضایی آمد توی یک محوطهی خیلی بزرگی که مثل سوله بود، برایمان صحبت کرد. اول باید غواصها میرفتند جلو. همه جا سیمخاردار بود. هر غواصی چندتا مداد فسفری داشت. قرار بود وقتی رسیدند آنطرف آب، این مدادها را لب آب بشکنند تا فسفرش نشانهی قایقرانهای ما بشود و از روی رنگ فسفری که در آب پخش میشد، بروند سمت خط. اما غواصها به آنطرف آب نرسیدند و زمینگیر شدند. عراق فهمیده بود قرار است عملیات کنیم و آماده بود. خط اول عراق شکسته شد، اما خطهای بعدیاش با تمام تجهیزات آماده بود