رمان «جبروت» نوشتهی علیرضا جوانمرد، اثری فلسفی و پستمدرن در ادبیات داستانی فارسی است که جهانی متفاوت و چندلایه را پیش روی خواننده میگذارد. عنوان کتاب از واژهای در سنت عرفانی و فلسفی اسلامی گرفته شده؛ واژهای که به یکی از مراتب هستی در جهانبینی اسلامی اشاره دارد و همین انتخاب از همان ابتدا مسیر کلی رمان را نشان میدهد. «جبروت» داستانی دربارهی یک اتفاق ساده یا یک زندگی معمولی نیست، بلکه روایت ذهن و جهان درونی انسانی است که میان رنج، بیماری، مرگ، ایمان و پرسشهای بزرگ دربارهی هستی گرفتار شده است. داستان از خلال یادداشتها و نوشتههای پراکندهی «قهرمان یوسفی» پیش میرود؛ مردی که زندگیاش در بحران قرار دارد و تلاش میکند گذشته، خاطرات، ترسها و تجربههای خود را ثبت کند، اما هرچه روایت جلوتر میرود مرز میان خاطره و خیال، واقعیت و توهم، تجربهی شخصی و پرسش فلسفی کمرنگتر میشود. این رمان از یک روایت ساده و مرتب پیروی نمیکند و خواننده با فصلهایی روبهرو میشود که گاهی زمان در آنها جابهجا میشود، ترتیب اتفاقها به هم میریزد و حتی شکل روایت مانند ذهنی آشفته و درگیر عمل میکند. این شیوه باعث میشود فرم کتاب با محتوای آن هماهنگ باشد؛ همانطور که زندگی قهرمان یوسفی از نظم معمول خارج شده، روایت او هم شکلی نامنظم و تکهتکه پیدا میکند. نویسنده در این مسیر از عناصر مختلفی استفاده میکند؛ از زبان پزشکی و روانشناسی گرفته تا مفاهیم فیزیک، ریاضی، نقاشی و ارجاعهای ادبی. این ترکیب شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما در جهان داستانی کتاب نشان میدهد که ذهن انسان برای فهمیدن رنج و مرگ، فقط به یک زبان نیاز ندارد. گاهی علم، گاهی فلسفه، گاهی دین و گاهی خاطره تلاش میکنند پاسخی برای پرسشهای بیپایان انسان پیدا کنند. یکی از محورهای اصلی رمان «جبروت»، رابطهی انسان با مرگ و رنج است و بیماری جسمی و بحران روانی قهرمان یوسفی فقط یک مشکل شخصی نیست، بلکه بهانهای برای ورود به پرسشهای عمیقتر دربارهی زندگی و معنای بودن است. شخصیت اصلی در میان تجربههای دردناک خود با مفاهیمی مانند پوچی، جبر و اختیار، هویت و حافظه روبهرو میشود. کتاب گفتوگویی پنهان با بخشی از تاریخ ادبیات مدرن ایران نیز دارد و شباهتها و ارتباطهایی میان «جبروت» و آثاری مانند «ملکوت» بهرام صادقی و «بوف کور» صادق هدایت دیده میشود؛ آثاری که انسان سرگشته و گرفتار در جهانی نامطمئن را به تصویر میکشند. اما جهان علیرضا جوانمرد تنها در تاریکی و پوچی باقی نمیماند و رمان در کنار پرسشهای فلسفی و نگاه تلخ به زندگی، به سمت مفاهیم الهیاتی و جستوجوی حقیقت نیز حرکت میکند. «جبروت» را میتوان ادامهی دغدغههای همیشگی علیرضا جوانمرد دربارهی مرگ، طنز تلخ، بحران انسان معاصر و تلاش برای پیدا کردن معنا دانست. شخصیت قهرمان پیش از این نیز در برخی آثار نویسنده حضور داشته و در این رمان به شکلی گستردهتر وارد جهانی پیچیدهتر میشود. کتاب با استفاده از روایت چندصدایی، حضور شخصیتهایی مانند ساقی، همسر راوی، دوستان و دیگر صداهای پیرامون او، تصویری از انسانی ارائه میدهد که مدام خودش را بازسازی میکند و حتی به روایت خودش هم شک دارد. «جبروت» بیشتر شبیه سفری در ذهن انسانی است که میان خاطره، درد، علم، مذهب و ترس از پایان زندگی حرکت میکند.
درباره علیرضا جوانمرد
علیرضا جوانمرد، نویسنده سینما و تلویزیون، در آثاری همچون سریال تلویزیونی «چند قدم نزدیکتر» فعالیت داشته است.